شهادت در امور مدنی و كيفری

منتشر شده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

 انتقال حقیقت امری از ناحیه فردی كه آنرا دیده و شنیده باشد به فرد دیگری كه آنرا ندیده نشنیده است شهادت گویند.

پس شهادت عملی است كه هر فردی حقیقت امری را نسبت بآن اطلاعات شخصی دارد داده و آنرا در معرض استفاده دیگران برای كشف حقیقت میدهد.
انسان اولین طریقه اثبات دعوی را تمسك بگواهی گواهان قرار داده زیرا قبل از اختراع خط یگانه وسیلهای كه برای اثبات دعوی و یا از آن بكار میرفت استناد بشهادت شهود بود.

شهادت در مذهب یهود
در كیش یهود در امور قضائی برای شهادت شهود اهمیت زیادی قائل بوده و ابن هاعزرو هوشن میشپات كه ناشرین شریعت كلیم بودند مقرراتی در قسمت شهادت شهود جمعآوری كرده و درتورات هم مسطور است كه كلیه دعاوی مدنی و حقوقی از طریق شهادت صورت میگرفت وهیچ عقد و قراردادی بدون حضور گواه درباره طرفین نافذ و معتبر شناخته نمیشد ولی زنها مجاز نبودند كه در امر شهادت دخالت نمایند و این عمل فقط بوسیله مردان صورت میگرفت.

 

شهادت درحقوق روم
درحقوق روم شهادت غیرمستقیم اعتباری نداشت شرط اصلی شهادت این بود كه شاهد شخصاً ناظر واقعه باشد و آنرا دیده و یاشنیده باشد و شهادت واحد كافی برای اثبات امری در امور كیفری و مدنی نبود.
رومیها علاوه بر مردها بزنان نیز اجازه میدادند كه در ادای شهادت شركت نمایند.

شهادت در حقوق ایران باستان
در ایران باستان مزدكیها اعتماد زیادی باقوال هم كیشان خود داشته و یك ارزش استثنائی برای گفتار آنان قائل میشدند شهادت برادر را برای برادر دیگر و شهادت زن را برای شوهر بدون در نظر گرفتن درجه قرابت و خیشاوندی قبول كرده و بآن ترتیب اثر میداند. و طرز استماع شهادت شهود بدین نحو بود كه اول خواهان شهود خود را معرفی مینمود و برای اینكه شهادت مؤثر باشد عده شهود باید در حدود سه نفر بوده باشد ولی نسبت بهر دعوائی از نظر كمیت و كیفیت عده شهود بتفاوت روبه تزاید یا نقصان میرفت.
در اموریكه دربیابان یا صحرا واقع میشد بشهادت یكنفر اكتفا میكردند و تعداد شهود در امور دیگر بدوازده نفر میرسید واگر تعداد شهوده بعده كافی نبود كسری آنرا با ادای مراسم تحلیف از طرف شهود جبران مینمودند.
اگرخواهان كه آنرا پوشینمال میگفتندشكایتی را نزد قاضی طرح مینمود و قاضی خوانده پوشینمال را احضار میكرد و خواهان تاموقع شب انتظار خوانده رامیكشید و دومرتبه خوانده از طرف داور یا قاضی احضار میشد تا اگر پس از گذشتن سه روز خوانده حاضر نمیشد یا از دادن پاسخ دعوا استنكاف مینمود هر روز از غیبت خوانده بمنزله یكشاهد بنفع خواهان تلقی میگردید.

شهادت در حقوق فرانسه
شارل ششم در نوامبر 1349 فرمانی صادر نمود وبافراد اجازه داد كه در امور مدنی و كیفری شهادت دهند ولی ارزش شهادت زنان كمتر از شهادت مردان بود و روش قضائی آنان مبنی بر این بود كه ارزش شهادت سه نفری را بری باشهادت دو مرد مینمود. یكی از صفات شهود در آندوره آزادی عمل بود و نیز گواهان بایستی متصف بحس شهرت وحسن اخلاق بوده باشند شهادت كنیزان وغلامان ومردان و زنان بدعمل و فاسد بهیچوجه مسموع نبود و بآن ترتیب اثر داده نمیشد در ژرمنها شهادت معمول و رایج بوده واصول و قواعدی نسبت به صلاحیت آنان وجود نداشت افارب و خویشاوندان اصحاب دعوی میتوانستند نسبت بآن امور شهادت شهود پرداخته ولی انجام این عمل را بیكی از مامورین ابلاغ و یا اجراء و یا صاحبان محاضر محول مینمودند.
فرمان 1498 مشعر بر این قسمت بود كه باید بطور سری صورت گرفته و هیچكس دعوی رسیدگی نماید.

شهادت و شرایط آن
استماع شهادت شهود اصولا باید باكمال عزم و احتیاط صورت گیرد زیرا اغلب شهادتها بانفسانیات و شهوات وتوهمات و نقص اعضاء انسانی و حواس و یا كمی هوش و حافظه صورت میگیرد ولی در بعضی از موارد شهادت افراد یگانه طریقه تحقیق وكشف حقیقت بوده وقضات وسایل دیگری در دست ندارند كه باعمال گذشته كه در حضور آنان واقع نشده رسیدگی نمایند مگر باستناد اظهارات افرادی كه شاهد آن واقعه بودهاند.
برای استنباط ارزش شهادت نكات زیرین را باید در نظر گرفت :
سنخ امور واعمالی كه مورد اثباتست
اوصاف شخص شاهد
روابط وتناسب گواهیها باهم و عدم وجود تخالف و تباین بین آنها
زیرا شهادت از امور كیفی است نه كمی بتعداد شهود نباید توجه داشت بلكه بیشتر باید بارزش شهادت توجه نمود گوش و چشم باید تصاویر و اعمال وافعال مردم را درك كند تاموجب حصول اطلاعات كامل شود.
شهادت روی مسموعات دیگران تحت شرایط زیرین قابل قبولست.
1-مطلع باید اطمینان حاصل نماید كه شخص گوینده خود واقعه را دیده و شنیده باشد نه اینكه اقوال او متكی باقوال دیگران باشد.
2-معرفت كامل بهویت گوینده داشته باشد.
3-گویندگان باید قابل اعتماد بوده و لااقل عده آنان از یكنفر بیشتر باشد.
قوانین امروز اعتبار شهادت شهود را درعداد مستنباطات قاضی قرارداده و هیچگونه تحدیدی برای آن كه از اختیارات كلی و مختصه دادرسانست قائل نشدهاند.
شاهدی كه مبانی شهادت او اقوال دیگرانست نیمتواند ادای شهادت كند مگر اینكه دست دوم باشد.
هو و جنجال نباید در امر شهادت دخالت یابد و اینگونه اطلاعات تاثیر قضائی نخواهد داشت.
دادرس باید تمام اظهارات گواهانرا باهم مقایسه و تطبیق نماید كه آیا این اظهارات باهم سازگار هستند یانه ودر صورت تباین و اختلاف آنرا فوراً رد نماید.
شاهد باید گواهی خود را بصورت قطع گفته بدون اینكه تردید و یا ابهامی در بیانات او باشد ولی مجاز نیست كه شهادتین متكی برعقاید شخصی او بوده باشد شاهد آنچه را كه حواس او درك كرده باید بطور ساده بیان نموده واز گرفتن نتیجه احتراز جوید زیرا ممكنست قضا یا حقیقت داشته باشد ولی نتایج حاصله از آن صحیح نباشد در انیصورت نباید مستنباطات خود را گفته و اطلاعات و مشهودات خود را تفسیر و تعبیر نماید.
شاهد نباید نسبت به آنچه گواهی میدهد بحث و مشاجره كرده زیرا در صورت خروج شاهد از وظیفه شهادت شاهد بصورت كمك بیكی از اصحاب دعوا درخواهد آمد.
شهادت ملازمه باتماس و روابطه با اشخاص دارد وهر عمل و بیان حقیقت كه مغز و دماغ انسانرا متوجه باعتقاد كامل بوجود حقایق دیگر اعم از مثبت یا منفی نماید شهادت گویند.
شهادت اهمیت بسزائی درحیات بشر داشته و در نتیجه ابن عمل محصول حواس و حافظه نسلهای گذشته ومعاصر در اختیار هر فردی گذاشته شده و در آن واحد میتواند آنرا در هر زمان ومكانی بسط و توسعه دهد.
شهات نه فقط پایه و اساس تاریخ را تشكیل میدهد بلكه اغلب از سازمانهای اجتماعی مخصوصاً قضائی روی این اصل استوار شده است.
شهادت و تجربه و استدلال یكی از منابع سه گانه معلومات بشریست.
شهود و مطلعین چشمان و گوش های عدالتند.
حقیقت امور در عداد اموال مشترك افراد بوده و هیچكس نباید نزتفوه به آن در موقع لزوم خودداری نماید زیرا بیان هر حقیقتی كه مورد نیازمندی جامعه است در حكم انجام یكی از خدمات عمومی است.
اصولاً هر كسی از لحاظ اظهار حقیقت مدیون دستگاه اجراء عدالت بوده ودر هر موردی كه از طرف اشخاص ذیصلاحست برای ادای توضیحات و بیان حقیقت دعوت میشود ملزومست از بیان حقایقی كه بدان وقوف و اطلاع دارد شانه خالی نكرده واطلاعات خود را در دسترس آنان گذارده تادین خود را از هرجهت نسبت باجتماع ادا نماید زیرا دادرسان و دادستانها و بازپرسها موقعی میتوانند اجرای عدالت كنند كه نسبت بامور و قضایای مطروحه كه ما خود برسیدگی شدهاند روشن باشند تاحقایق را مبنای آراء و تصمیمات خود قرار دهند.
باین قاعده واصل از نظر حفظ اسرار شغل و حرفهای و كلای دادگستری-دادرسان-مامورین دفتری قضائی-اطباء-جراحان-قابلهها-دوافروشان-مامورین صحی و علماء روحانی مستثنی هستند زیرا علاوه بر اینكه بذكر حقایق واسراریكه بمناسبت شغل وحرفه بآنان سپرده شده است ملزوم نمیباشند بلكه در صورت افشاء اسرار مردم مستوجب تعقیب كیفری خواهند بود-اظهارات گواهان كه از معلومات واطلاعات آنان استفاده میشود درحقیقت عناصر و عوامل قطع و یقین دادرسان را تشكیل میدهد ولی متاسفانه در اغلب موارد سست و بیاساس بوده و دادرسانرا باشتباه میاندازد زیرا گوش و چشم مورد خطاهای زیادی هستند مثلاً اگر ده نفر كه ناظر صحت واقعه و امری هستند و هر كدام خاطرات و یادبود گوناگون خود را بخواهند اظهار نمایند طوری باهم اختلاف دارد كه مثل آنست كه ده واقعه بوقوع پیوسته وهر ده فقره شهادت بطوری غیرممكن التحویل بوده كه نمیتوان آنهاررا تحویل بواحد نمود.
علت خطاهای انسان و اشتباهات او اینست كه روح وعقل او بقول یكی از فلاسفه گرفتار تن بوده وحواس و تخیلات و تمایلات ونفسانیات یا شهوات در فهم و عقل او مداخله كرده ویك سلسله خطاها و اشتباهات برای او دست میدهد.
انسان امور واشیاء با بسه وجه ادراك میكند:
1-فهم
2-خیال
3-حواس

فهم
قوه درك امور وافكار را فهم گویند.
فهم مافوق حواس و تخیلست فهم بما افكار كلی داده كه منبعث ار افكار جزئی میشود.
عمل فهم عبارتست از درك واطلاع اشیاء زیاد و متنوع و آنچه را كه از حواس بیادست میدهد اعم از مادی و معنوی ومحسوس و غیر محسوس- از طریق فهم درك امور معنوی بیشتر از مادی و محسوس صورت میگیرد وحاصل شدن مفهومات نتیجه فعالیت فهم است كه در ذهن تصورات پراكنده را متحد كرده وتصویر كلی میسازد واغلب متوجه امور كلی و انزاعی و علم بمجردات است.
ومحدوده بودن فهم امور را برانسان مشتبه میسازد چون ازمحدود بودن فهم غافل میباشد و گمان میكند میتواند باعلم خود برامور عالم احاطه پیدا نماید و همین حس سبب اشتباه و خبط و خطا و گمراهی او میشود.
ایجاد مفهومات در فهم انسان بواسطه اینست كه از چندان نیرو سرچشمه میگیرد ولی نقائصی كه در هر یك از این نیروها پیدا شود موجب اشتباه و خطا خواهدشد.
1-اردراك كه نخستین مرحله عملست.
2-نیروی حفظ كه معلومات را درذهن نگاهداشته و در موقع خود بخاطر آورده و بكار میندازد.
3-قوه تمیز كه معانی را از یكدیگر جداكرده و تشخیص تناسب آنها را با یكدیگر میدهد.
4-سنجش كه بواسطه آن ذهن دو یاچند شیلی و دو یا چند فكر را بهم نزدیك نموده تا روابط و بستگیهای آنها را با یكدیگر بدستآورد.
5-تركیب و تالیف كه معانی بسیطی را باهم تركیب كرده ومعانی مركب میسازد.
6-تجرید یا انتزاع كه یك معنای جزئیراكه از مشاهده یكفرد معلوم شده از مقارناتی كه همراه دارد جدا میكنه و مفهوم كلی میسازد.

تخیل
قدرت نیروئی كه اشیاء را در ذهن بكیفیتی ترسیم میكند كه در مقابل حواس قرارگرفته و حال آنكه در غیاب حواس بوده و یا عاری از حقیقت خارجی میباشد تحلیل گویند.
در تخیل سه عامل را باید در نظر گرفت:
1-خاطره ویادبود كه آنرا مصالح تخیل گویند.
2-تجرید كه بامطالعه ومقایسه عوامل مختلفه این عمل صورت میگیرد.
3-حكم بقبول یاردان.
قدرت تخیل كه پیروی از اصول تداعی معانی یعنی تجدید خاطره است نسبت بهركس فرق میكند و در هر سن متفاوتست در دوره جوانی بیشتر ظاهر میشود و این امر بستگی كامل با ساختمان بدن وعادت و تربیت دارد. تخیل یعنی نامرئی را مرئی كردن و نامتناهی را متناهی نمودن.
عمل تخیل در غیاب اشیاء صورت گرفته و از طریق تخیل انسان موجودات مادی را كه از نظر وی غایب هستند درك كرده و بقوه خود تصاویری ساخته و آنها را بنزد خود حاضر میسازد وتخیلات جز در زمان و مكان صورت نمیگیرد.
هر قدر تخیل بصورت حقیقت در آید جنبه فن را تشكیل میدهد و در تاریخ بشریت تخیل مقام بلندی را حائز بوده زیرا بدون تخیل ترقیات صنعت و علوم امر محال خواهد بود.
تخیل بصورت خواب و كابوس هم در آمده و حقی اگر تخیل از حد اعتدال خارج شود منتهی بمرض تجسم خیال یا جنون و امراض دماغی خواهد شد.

حواس
نیروئی كه ذهن را باعالم خارج مربوط ساخته ومعلوماتی بدست انسان میدهد حواس نامیده میشود.
از طریق حواس تاثیرات و تصورات را حضوراً میتوان درك نمود زیرا آغاز علم انسان حس است هك صورت هائی از اشیاء در ذهن نقش میكند و قوه عقل را برمیانگیزد تا آن صور را باهم سنجیده و وصل و فصل نماید.
حواس را نباید علم و حقیقت پنداشت حواس مناسب تن را باعالم خارج بخوبی معلوم و محفوظ مینماید و نمایشهای حواس حقیقت نبوده فقط تصاویری كه در ذهن از حادثات و عوارض جهان نقش میشود و صور نوعیه و عرضهائی كه مابرای اشیاء فرض میكنیم حقیقت ندارد ولذت و المی كه از تاثیر اشیاء درك میكنیم در حقیقت از آنها نیست احوال نفس خود ماست پس خطاها و اشتباهاتی در فهم و تخیل و حواس دست میدهد كه تاثیر زیادی در اداء شهادت خواهد داشت.
تمایلات هم در طبع انسان مهر و كین ایجاد میكند و مهر و كین حجاب فهم است و آنرا تیره میسازد كه نمیتواند حقیقت را بدرستی ادراك نماید.

نفسانیات از تمایلات قویتر وتاثیرشان زیادتر میباشد و بیشتر در معرض اشتباه واقع میشوند پس خطاها و اشتباهات به پنج طریقه صورت میگیرد:
1-خطاهای فهم.
2-خطاهای تخیل.
3-خطاهای حواس.
4-خطاهای تمایلات.
5-خطاهای نفسانیات و یا شهوات.

عوامل مؤثر در پیدایش شهادت
عواملی كه موجب خطا و اشتباهات انسان در ادای شهادت میشود بقدری زیاد است كه این مقاله گنجایش آنرا بنحو تفصیل نخواهد داشت فقط بذكر اسامی و نواقص پاره از آنها اكتفا میشود. عوامل مزبور از قرار زیرند:
1-بغض 2-حسد 3-كینه 4-نفع شخصی 5- افكار سیاسی 6-افكار 7- علاقه 8- اكراه وتنفر 9- اختلاف مزاج 10- القائات 11- اضطراب و هیجان روحی 12- عدم دقت 13- كمی حافظه 14- بعدزمان 15- بعدمكان 16- سن 17- اختلاف نوع 18- طفولیتوبزرگی 19- ضعفحواس 20- امراضعارضهبرحواس
21- ضعف جسم 22- ضعف و اختلافات روحی 23- ضعف فهم 24- تخیل زیاد 25- عادت 26- توهم 27- محیط زندگی 28-مفاهیم اعمال باعتبار زمان ومكان از نظر حسن و قبح 29-اختلاف صفات و روحیه اشخاص 30- تربیت 31-تعلیم 32-اختلال درقسمت تناسلی 33- استمناء 34- اختلال در رفتار و حركات 35-ضعف تدریجی یك نژاد و یا یك عضو 36- اختلال در تفكر و قضاوت 37- اختلال در احساسات و هیجانات 38- اختلال در تاثیر و ادراك 39- اختلاف زبان 40- اختلاف نژاد و مشرب 41-ترس 42- تأثیر رنگها 43- جنون گوئی.

خطاها و اشتباهات
بیشتر احساسات خارجی ما از طریق چشم و گوش است و این دو عضو همیشه در معرض خطاهای بیشماری بعلت نقص یا طرز ساختانی آنها مشهود میگردد.
بینائی در نتیجه عبور نور از جلیدیه یا زجاجیه (Cristallin) كه بشكل عدسی است و ترسیم در شبكیه (Retine) چشم (كه بوسیله عصب باصره بمغز منتقل میگردد) صورت میگیرد ولی در نتیجه تحدب كم و زیاد عدسی و تصاویر بزرگ و كوچك نشان دادهشده مثلاًاگر عدسی را كه طرفین آن محدب باشد جلوی چشم قراردهیم اشیاء را بزرگ نمایش داده و اگر بر عكس عدسی كه دو طرف آن مقعر باشد جلوی چشم قرارگیرد اجسام را كوچك جلوه میدهد كوچك و بزرگی خاصیت عدسیها است شیئی مورد بینائی بزرگ و كوچك نبوده است.
اگر چوبی را بطور مایل در آب فروبریم چوب بنظر منكسر یا شكسته میآید این اشتباه همیشه در نتیجه انكسارنور برطبق قاعده ارشمیدس بمادست میدهد.
ته حوض یا استخر و یا دریاچه یك ربع عمق آن كمتر بنظر میآید در صورتی كه اینطور نیست.
ماهیگیران همیشه آن محلی راكه بنظر آنان ماهی هست هدف قرار نمیدهند زیرا بنظر بالاتر میآید در صورتی كه درپائینتر قرار گرفته است و هدف را همیشه بپائینمورد نظر قرار میدهند تا بتوانند ماهی را صید نمایند.
در شبكیه چشم تمام تصاویر معكوس میافتد و حال آنكه ما آنها را مستقیم میبینیم این درك روی عادات است زیرا هم آهنگ شدن تدریجی تاثیرات چشم با تاثرات حواس ظاهری دیگر شخص را كمكم بمستقیم تصور كردن تصاویر معكوس عادت میدهد.
اشخاصی كه احول وچپ هستند كه آنرا (استرابیسم Strabisme) یا لوش (Louch) میگویند اشیاء را از نظر ساختمانی چشم خود دوتا تصور نموده وحال آنكه یكی میباشد و این اشتباه از طرز ساختمان چشم آنان ایجاد میشود.
تشخیص رنگها بواسطه وجود مخروطات عصبی صورت میگیرد ومرض دالتونیسم (Daltonisme) كه نسبت به دالتون دانشمند انگلیسی میدهند عبارت از فقدان بینائی رنگ قرمز است برای این قبیل اشخاص آلوبالو و گیلاس بهیچوجه رسیده بنظر نمیآید بعضیها علاوه بر كوری رنگ قرمز مبتلی بكوری رنگ سبز نیز میباشند این اشخاص نمیتوانند سوزن بان یا راهنمای راهآهن ویاكشتی بشوند تردیدی نیست كه در نتیجه خطای حس باصره آنا در تشخیص رنگ سبز و قرمز منتهی بهلاكت جمعی خواهدشد.
اختلاف رنگها علتش كمی وزیادی شماره امواج در زمان معین میباشد چنانكه زیر وبمی اصوات بسته بعده ارتعاشات هوامیباشد حداقل ارتعاشات اثر كه شبكیه چشم انسان را متاثر میسازد بالغ بر سیصد و پنجاه تریلیون موج در ثانیه است كه رنگ قرمز تولید میشود و حداكثر امواج كه محسوس واقع میشود در حدود هفتصد تریلیون موج است كه رنگ بنفش پیدا میشود.
قرمز – بنفش-زرد-سبز-آبی-نیلی-نارنجی طیف شمسی را تشكیل میدهند و چون این رنگها از تجزیه نور سفید آفتاب بدست میآید تركیب آنها هم رنگ سفید را نتیجه میدهد واگر بوسیله منشور نور آفتاب را نگاه كنیم تجزیه كاملاً تحقق پیدا كرده و این هفت رنگ را مشاهده مینمائیم. نیوتون انگلیسی روی قرصی از مقوا این هفت رنگ را بترتیب زیركه بنفش-نیلی-آبی-سبز-زرد-نارنجی وقرمز است ترسیم نموده و آنرا بوسیله ماشینی تندمیچر خاند و نمایش رنگ سفید میداد.
در كوهستان بواسطه صافی هوا و نبودن گرد و غبار تمام اشیاء نزدیكتر از فاصله حقیقی خود جلوه میكند.
اگر از خیابان مشجری عبور نمائیم بنظر میآید كه دو طرف خیابان در یك نقطه یكدیگر را قطع و تشكیل مثلثی میدهند این تصور از خطاهای حواسها است.
اشخاصی كه دارای لباس سفید و یا دستكش سفید هستند از لحاظ دست قویتر و از لحاظ بدن چاق تر از دیگران بنظر میرسند برعكس كسانی كه لباس سیاه در بردارند این لباس آنانرا كمی لاغر جلوه میدهد برای همین است كه خیاطها و اساتید همیشه بافرادی كه چاق هستند لباس سیاه توصیه كرده و بافراد لاغر لباس سفید میپوشانند.
رنگ آبی بانسان تاثیر سردی داده و برعكس رنگ قرمز در انسان ایجاد حرارت مینماید برای همین است كه زیر زمینها را برای نشستن در تابستان با كاشی آبی میپوشانند یا آب را در كاسه بدل چینی آبی مینوشتند و در اروپا رسم است در بخاریهای دیواری شیشههائی برنگ قرمز مانند ذغال گذاشته و با برق روشن مینمایند كه نمایش آتش را بدهد و در آنان كمی ایجاد گرمی نماید.
رنگ نارنجی ایجاد سرور و بهجت در انسان نموده وكلیه اطاقهای نشین را برای رفع خستگیهای حاصله از كار نارنجی مینمایند رنگ قهوه كم رنگ ایجاد تمركز قوای دماغی نموده واطاق كار و دفتر را با این رنگ، رنگ مینمایند.
رنگ قرمز تحریك اشتها كرده و موجب تهیج اعصاب نیز میشود از این جهت اطاق نهارخوری را باین رنگ در میآورند.
اشخاصی كه مبتلا به یرقان هستند و یا سانتونین (جوهر كرم) استعمال كردهاند محیط و مشهودات خود را به رنگ زرد میبینید.
خورشید صبح وعصر بزرگتر از وسط روز جلوه میكند در اغلب بیابانها كه سرابی بنظر میرسد چیزی نیست جز توهم بشر. فردی كه پابند شهوات است هدف خود را چنانكه دیگران میبینند نمیبیند بلكه در شخص یا شیئی محبوب نیكوئیها و زیبائیهائی ادراك میكند و در شخص و شیئی منفور بدیها و زشتیها ملاحظه میكند كه از نظر دیگران مستور است چنانكه وحشی شاعر معروف میگوید:
اگر بردیده مجنون نشینی

بغیر از خوبی لیلی نبینی
در جوامع بشری افرادی پیدا میشود كه اشیاء آرایش و یا گفتار زنان ومردان زیبا موجب تحریك اعضاء قناسلی آنان شده و بالنتیجه اختلالی در دماغ و افكار و گفتار آنان پیدا گردیده وموازنه و اعتدال را از دست میدهند این قبیل اشخاص نباید در مقام شهادت نسبت بشاهد یا دلبر خود برآیند (درزبان عربی شاهد بمعنی معشوقه و دلبر نیز آمده است) و حافظ میگوید:
شاهد آن نیست كه موئی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش كه آنی دارد
این مرض و جنون را فتی شیسم (Fetichisme) میگویند.
اگر سنگ ریزه در كف دست قراردهیم و با دوانگشت وسطی وسبابه دست دیگر روی هم سوار كرده وباهر دوانگشت سنگ را لمس كنیم در سنگ ریزه ادراك خواهیم نمود زیرا سنگ ریزه درسر انگشت دو اثر مینماید و چون در اثر وجود دو علت موثر است شخص اشتباهاًدو سنگ را درك مینماید.
اگر شخصی ناظر یك جنایت باشد مثلاً ببیند كه فردی فرد دیگر را میكشد هر زندانی را كه ببیند فوراً او را با قاتل اشتباه میكند این نكته اهمیت زیادی در اجرای عدالت دارد.
در سنه 1309 شخصی بنام محمود زنی را با دو بچهاش در قنات آباد در جلوی مادرش سربرید و متواری شد پس از آنكه اشخاص مظنون بقتل را دستگیر كردند و در پین زندانیان قراردادند مادر مقتوله را بزندان بردند و باو گفتند كه كدام یك از این زندانیها قاتل دختر شما است از هر ده نفر كه میدید یكی دو نفر را درمقابل خود من كه دراین امر سمت دادستانی داشتم انتخاب میكرد و میگفت مانند سیبی است كه دو نصف كرده باشند و روی همین اصرار پیرزن مرد بچاره بنام اكبر سلاخ مدتی زندانی و بازداشت شد واز لحاظ احساسات بد مردم بیاندازه در زحمت بود تا قاتل واقعی كه محمود بود پیدا شد و پس از تعقیب بكیفر اعمال خود رسید.
حكایت و وقایعی را كه سه نفر تعریف میكنند از دهان سومی بصورت واقعه و تاریخچه دیگری در میآید كه با اولی خیلی فرق دارد.
هركس كه بتماشای تآتر میرود از جزئیات پیسی كه بازیگران بازی میكنند میتواند مدت مدیدی عین آن پیس رز برای دیگران كه نشنیدهاند حكایت كند ولی رنگ و لباس بازیگران و نوع و سن و سالن وتزئینات آن كه عمل باصره است فوراًمحو میشود و چیزی در مغز آنان باقی نمیماند.
همچنین بیانات خطیب وواعظ در گوش میماند ولی رنگ و نوع لباس او ابداً در حافظه باقی نمیماند و چشم آنرا بوادی فراموشی میفرستد.
توهم باتجسم خیال كه آنرا هاللوسیناسیون (Hallucination) میگویند همانطور كه شخصی در رؤیا صور ذهنی خود را دارای حقیقت خارجی میداند هنگام بیداری هم نسبت به خیالات خود همین حس را پیدا میكند و اغلب اموات یا هیاكل شیطان وغول و دیو را كه مولود تخیلات آنانست میبیند.
شنوائی در نتیجه اهتزار امواج اتر بعمل آید كه متوجه پرده صماخ از گوش خارجی میشود و بوسیله استخوانهای كوچك بگوش داخلی میرسد و با لیاف كورتی(Corti) كه بالغ بر سه هزار میشود مثل دیابازون آنرا مرتعش مینماید. اغلب افراد در نتیجه كسالت وعوارض حاصله این اهتزازات امواج درست وارد گوش داخلی نشده و عمل خود را انجام نمیدهند و یا بواسطه سنگینی یك گوش نمیتوانند بخوبی جهت صوت و یا شدت آنرا درك نمایند و بالنتیجه در شنوائی آنان اشتباهات و خطاهائی ایجاد میشود.
پس از جنگ بین المللی یكی از روزهای تابستان بعدازظهر غواصی در كنار دریاچه لوهنس (Loch ness) روی آب جسم عظیمی مشاهده میكند كه امواج دریاچه اورا بالا و پائین میبرد فوراً قوه تخیلات او تحریك شده و این منظره را جانور آدمخوار دریائی میداند تمام افراد ساكنین اطراف دریاچه دچار این توهم میشوند ومنعكس درجراید داخلی و خارجی میگردد از هر طرف مخبرین جراید و سیاحان از امریكا و اروپا و افریقا و آسیا و استرالیا برای دیدن حیوان آدم خوار بطرف اسكاتلند مسافرت مینمایند مدارس اطفال را میبندند ومردم عبور و مرور را دركنار دریاچه تامدتی قطع مینمایند دنیا را مدت چند ماه این توهم مشغول میسازد تا اینكه روزی یكنفر ماهیگیر میبیند كه این توهم حیوان آدمخوار نبوده و دو بال طیاره بوده كه در جنگ بینالمللی اول در آب افتاده و امواج آنهارا بالاو پائین میبردند و بصورت جانور آدم خوار جلوه میداده است.
والتررالی (Walter Raleigh) یكی از مورخین درجه اول انگلستان طرف توجه الیزابت ملكه واقع شده و درعین حال مورخ مزبور نویسنده ودیپلمات و بحرپیما بود مامور جمعآوری و تدوین تاریخ عالم شد بخشنامه از طرف ملكه الیزابت صادر گردید كه تمام اسناد موجوده در آرشیو امپراطوری را در اختیار او بگذارند تا بطور بیطرفانه و قطع و یقین تاریخ خود را بنویسد یك روز در برج لندن كه درحال سكوت مشغول كار بود متوجه یك صدای خارجی شد عدهای را دید كه نزاع میكردند و همدیگر را میزدند حس كنجكاوی مورخ را وادار كرد از قصر آن برج بیرون آید و خود شخصاً شاهد آن واقعه بود پس از گذشتن دوسه ساعت جرایدی روی میز خود دید و هر یك از آنها بیك نحو آنرا شرح دادهن كه بااستماع بیانات دوستان و صحنهای كه در آن واقعه مشاهده نموده بود باندازه متبابن و مخالف یكدیگر بود كه نتوانست تشابهی برای دو گوینده یا مندرجات جراید قائل شود فوراً از این منظرهو اختلافگوئیها عصبانی شده و نتایج زحمات نه ساله خودرا در بخاری سوزاند و پیش خود میگفت واقعه كه بیش از سه ساعت از آن نگذشته است اینقدر اختلافگوئی در آن وجودداشته باشد چطور من میتوانم نسبت بتدوین تاریخ عالم آنهم نسبت بقرون گذشته قلمفرسائی و اظهار عقیده نمایم.
نسبیت – كلیه احكام قضا و تهائی كه مامینمائیم خواه چیزهائی كه با حس ادراك میكنیم و خواه قضایائی كه باستدلال علمی و ریاضی بانبات میرسانیم همه نسبی است یعنی نسبت به حس و عقل كه داریم ونسبت به محیطی كه در آن هستیم ونسبت بحالت حركتی كه واجد میباشیم قضاوتها واحكام مزبور آنطور است كه مینمائیم ولی هرگاه كسی دیگر در محیط دیگر با حالت دیگر در همان چیزی كه ما قضاوت كردهایم قضاوت خواهد كرد و آنچه مابا استدلال ریاضی ثابت نمودهایم برای اوطور دیگر ثابت خواهدشد.
كوتاه شدن جسم- جسم در حال حركت حجمش در آن جهتی كه حركت میكند كوتاه میشود مثلاًاگر از جهت پهنا حركت نماید پهنایش كوتاه میگردد و اگر در جهت طول حركت كند طولش كوتاه میشود زیرا دانه مركزی اتوم كه آنرا پرتون خوانند در محیط خود الكترومانیتیك ایجاد میكند وعلت كوتاه شدن اجسام اینست كه هر جسمی از اتومها تشكیل یافته اگر چه ذرات جسم در نظر مابهم پیوسته میآید ولی چنین نیست بلكه میان اتومها مسافتهادی است كه نسبت به حجم آنها دوری اتومها از یكدیگر بیك نسبت متساویست در نتیجه توازع دو قوه یكی قوه جاذبه میان اتومها ودیگری قوه دافعه كه در نتیجه حركت پیدا گشته ومیخواهد اتومها را از یكدیگر دور سازد فاصله اتومها و فضائی كه در آن حركت میكند همیشه بیك نسبت محفوظ میماند اما این توازن تا وقتی برقراراست كه ذرهها ساكن باشند لكن هرگاه حركت كنند یا حركت آنها سریعتر شود توازن قوا بهم میخورد وامواج الكترومانیتیك پیدا میشود و توازن جدیدی پیدا میشود و سركوتاه شدن اجسام مربوط بهمین امواج است كه در نتیجه حركت یا سریع شدن حركت بوجود میآید.
هر عضوی درنتیجه كار و فعالیت زیاد دچارخستگی شده ومبتلی به بیماری موسوم به Surmenage میشود وهمچنین درنتیجه اختلال درترشحات غدد مترشحه داخلی در فهم و حواس انسان ضعف و فتوری حاصل میشود كه نتیجتاًممكن است شخص را باشتباهات و خطاهای زیادی دچار نماید.
سعدی علیه الرحمه حكیم سخنور ما در چند بیت این معنی را تشریح كرده است.
یكی پرسید از آن گم كرده فرزند كه ای روشن روان پیرخردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه كنعانش ندیدی
بگفت احوال ما برق جهانست گهی پیدا و دیگر دم نهانست
گهی بر طارم اعلی نشینیم گهی تا پشت پای خود نه بینیم
اگر درویش بریك حال ماندی سر و دست از دو عالم بافشاندی
عدهای رسیدن بحقیقت را از طریق كشف وشهود دانسته و اكتساب اطلاعات دیگر را استراق سمع و بصر میدانند چنانكه یكی از عرفا میگوید:
علمی كه نه كشفی وشهودی باشد پیداست كه استراق سمع و بصر است
و میگویند آن كسی كه آئینه قلمش از هر گونه زنگار خباثت و رذائل باشد ودر مقام تزكمه نفس برآید قلب او بصورت جام جم درآمده وبمرحله كشف وشهود میرسد.
واین درحالت را انتوئی سیون (Intuition) ویا ایللومناسیون (Illumination) میگویند كه خلسه و جذبه یكی از این احوال میباشد. شیخ عطار جلالالدین رومی و جامی از سالكمن این طریق بودند كه بمشاهده جلال و جمال و كمال مطلق نائل شدهاند.
موضوع دیگر اینكه آنچه در حس نقش میشود ار كسی كه اورا از دور میبیند فقط درمییابد كه جسم است ولی تمیز انسان ویا حیوان بودن آنرا نداده در این مورد آن شیئی یا شخص مشهود را شخص منتشر گویند.

شهادت شهود در قانون آئین دادرسی مدنی ایران
از ماده 406 الی آخر ماده 425 قانون آئین دادرسی مدنی در مبحث چهارم برای طرز استماع گواهی گواهان و جرح وردانان از طرف اصحاب دعوی و شرایط گواهان موادی پیش بینی شده ولی در هر حال تشخیص درجه ارزش وتاثیر گواهی بنظر است و در لایحه قانون آئین دادرسی مدنی مصوب 1331 نیز هیچگونه تغییراتی در مواد نامبرده بالا داده نشده است.
و از ماده 426 تا آخر 435 در مبحث پنجم درمورد تحقیق محلی است كه آنهم در مورد گواهی است كه ماده 435 آن در لایحه اصلاحی اخیر راجع به هزینه تحقیق اصلاحاتی نموده است.

شهادت شهود در ایران
در قانون مدنی درباب دوم كتاب سوم از ماده 306 تا آخر ماده 320 راجع به موراد شهادت و شرایط شهود و سلب نمودن حق اداء شهات تحت شرایط قانونی معین شده است قسمتهای مورد توجه در قانون مدنی این است كه جز در مواردی كه قانون استثناء كرده هیچیك از عقود و ایقاعات وتعهدات كه موضوع آن عیناً یا قیمتاً بیش از پانصد ریال باشد نیمتوان فقط بوسیله شهاتت شفاهی یا كتبی اثبات كرد و در اینموردهم كسی مدعی است كه بتعهد خود عمل كرده یا بنحوی از انحاء قانونی بری شده نمیتواند ادعای خود را فقط بوسیله شهادت ثابت نماید و همچنین دعوای سقوط حق از قبیل پرداخت دین اقاله فسخ ابراء و امثال آنها در مقابل رسمی یا سندی كه اعتبار آن درمحكمه محرز شده ولواینكه موضوع كمتر از پانصد ریال باشد و همچنین درمقابل رسمی یا سندی كه اعتبار آن در محكمه محرز شده دعوی كه مخالف با مفاد یا مندرجات آن باشد شهادت اثبات نیمگردد ولی در پنج مورد این اصول جاری نخواهد بود.
1-درمواردیكه اقامه شاهد برای تقویت یا تكمیل دلیل باشد.
2-درمواردی كه بواسطه حادثه گرفتن سند ممكن نشود از قبیل حریق –زلزله – سیل- غرق كشتی كه مال خود را بدیگری سپرده و تحصیل سند برای صاحب مال در آنموقع ممكن نیست.
3- نسبت به كلیه تعهداتیكه عادتا تحصیل سند معمول نمیباشد مانند اموالیكه اشخاص در مهمانخانهها و قهوهخانها و كاروانسراها و نمایشگاه باشخاص میسپارند.
4-در صورتیكه سند بواسطه حوادث غیرمنتظره مفقود و یا تلف شده باشد.
5-در مورد ضمان قهری و امور دیگری كه داخل در عقود وایقاعات نباشد.

شهادت این اشخاص پذیرفته نمیشود:
1-محكوم بمجازات جنائی.
2-محكومین به امر جنحه كه محكمه در حكم خود آنها را از حق شهادت دادن در محاكم محروم كرده باشد.
3-اشخاص ذینفع درمعامله.
4-خدمه مسئول دفتر.
5-خدمه اصحاب معامله.

شهادت در شریعت اسلام
دراسلام هم در امور حقوقی و هم در امور كیفری وهم در تنظیم اسناد شهادت شهود یگانه دلیل مؤثر برای اعتبار امور و قضایا بوده صفات معتبر شاهد در شریعت اسلام بود :
1-بلوغ.
2-كمال عقل.
3-ایمان.
4-عدالت.
5-انتقاء تهمت.
6-طهارت مولد.
شرطی كه مافوق تمام این شرایط قرار گرفته اینست كه شاهد موحد باشد جز حقیقت بچیز دیگر توجه نداشته باشد ذینفع وبیم خوف چشم حقیقت بین اورا كور ننماید یكی از شعرا، موحد را چنین تعریف كرده است:
موحد چودرپای ریزی زرش چو شمشیر هندی نهی برسرش
امید وهر اسش نباشد زكس بر اینست بنیاد توحید و بس

دراسلام شهادت تبرع یعنی كسی كه تكدی را حرفه خود قرار داده است مورد قبول واقع نمیشود؟
شهادت بمناسبت وقایع و موارد عده آنان فرق مینماید.
شهادت واحد را در امور زیرین قبول مینمودند.
شهادت قابله درارث مستهل یعنی طفل نوزادی كه هنگام ولادت زنده زائیده شده كه در اینمورد كافی برای اثبات وراثت است ونیز شهادت واحد در مورد وصیت.
شهادت زنها درمورد بكارت نیز مسموع است.
شهادت یك مرد را دركلیه امور كافی نمیدانند.
شهادت دوزن در شهادت مقابل شهادت یك مرد بشمار میرود.
در زنای محصنه اثبات آن بوسیله چهار مرد یاسه مرد ودوزن صورت میگیرد.
درزنای غیر محصنه بوسیله دومرد وچهار زن زناثابت خواهد شد.
علماء هر كدام افوال مختلف نسبت بشهات داشتهاند بعضی اكتفاء به ظن متاخم مرد یك بعلم نمودهاند و بعضی دیگر قبول اكتفا بمطلق ظن كردهاند بعضی را عقیده بعدم كفایت ظن بود.

روش قضائی در قسمت شهادت شهود در صدر اسلام
در فصل ششم از جزءدوم كتاب زینت المجالس این حدیث مندرج است موقعی كه شریح فرضی در كوفه نایب حضرت علی علیه السلام بود زره حضرت گم شده بود بعد از چند روز آنرا در دست یك مرد یهودی دعوی حضرت قبول ننموده و قضاوت این امر تشریح قاضی واگذار شد در موقع ورود حضرت بقاضی گفت ای شریح من بماحكمه آمدم از جای خود برخیز زیرا درمحضر دادگاه تمام اصحاب دعوی متساوی الحقوق هستند مورد دعوی در دادگاه طرح گردید و حضرت برای اثبات مالكیت خود استناد بشهادت حسنین ومقداد نمود شریح شهادت حسنین را از لحاظ قرابت خویشاوندی با حضرت رد نمود ونیز شاهد واحد را برای اثبات دعوی كافی ندانست و فوراً حكم به رد دعوی دادكلیمی از مشاهده اجرای عدالت دراین كیش فوراً مسلمان شد و زره را بحضرت تسلیم نمود.
آیات زیادی درقرآن كریم نسبت بشهادت شهود در سورههای مختلفه پیش بینی شده ولی نسبت بتنظیم سند در سوره بقره آیه 282 و 283 كه آیه اولی از بزرگترین آیات قرآنی است نسبت بتنظیم سند و حضور شهود و اعتبار آن بحهاتی كه آنرا رد حقوق فرانسه Temoin instrumentaire میگویند اشاده شده است كه عین این آیه را ذیلا درج مینمایم:
یاایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الی اجل مسمی فاكتبوه ولیكتب بینكم كاتب بالعدل ولایاب كاتب ان یكتب كما علمه الله فلیكتب و لیملل الذی علیه الحق و لیتق الله وبه و لایبخس منه شیاء فان كان الذی علیه الحق سفیها او ضعیفا اولایستطعیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل و استشهدوا شهیدین من رجالكم فان یكو نار جلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداءان تضل احدیهما فتذكراحدیهما الاخری ولایاب الشهداء اذا ما دعوا ولا تسئموان تكتبوه صغیرا او كبیرا الی اجله فانكم اقسط عندالله واقوام للشهاده وادنی ان لانر تابوا الاان تكون تجاره حاضره تدیرونها بینكم فلیس علیكم جناح الاتكتبوها و اشهدوا اذ تبایعتم ولا یضار كاتب و لاشیهد و ان تقعلوا فانه فسوق بكم و انقوالله و یعلكم الله و الله بكل شیئی علیم.
آیه 283- وان كنتم علی سفر ولم تجدو كاتبا فرهان مقبوضه فان امن بعضكم بعضاً فلیئودالذی ائتمن امانته ولیتق الله ربه ولا تكتمو الشهاده ومن یكتمها كانه آثم قبله والله بما تعلمون علیم .
ای كسانیكه ایمان آوردهاید هر موقعی از كسی وام گرفتید كه در موعد معینی بپردازید عمل شما باید مسبوق بنوشته باشد و آن سند بوسیله نویسنده عادلی برشته تحریر در آورده شود و نباید در موقع تنظیم از او امر و رعایت اصول متعلقه بتنظیم اسناد سرپیچی بنماید و بنویسد آنچه را كه بشما تقریر میشود بدون اینكه كسر ونقصانی داشته باشد و اگر صاحب حق مجنون و یامریض باشد این عمل باید بوسیله ولی و نماینده او بر طبق اصول عدالت صورت گیرد ونوشته با حضور دو گواه مرد ودر صورت نبودن مرد با حضور یك گواه مرد و دو گواه زن تنظیم شود كه در صورت فراموشی هر یك از آنها دیگران آنرا یادآوری نمایند و گواهان نباید در موقع ادای شهادت از اظهار حقیقت خودداری كرده و یا آنرا كم و یا زیاد نمایند تا هرگونه شبههای بكلی مرتفع گردد زیرا رعایت این اصل علاوه بر ازدیاد اعتماد بشهود موجب رضایت خداهم خواهد بود واگر معامله ویا مبادله بین دو نفر بصورت معاطات صورت گیرد دیگر نیازی بتنظیم توشته و سند نبوده ونباید بدون جهت اسباب مزاحمت كاتب و گواهان را فراهم آورد و مبادرت باین امر یك نوع تمرد محسوب شده وباید ازخدا ترسید زیرا خداوند آموزگار كل است و بهر چیز واقف و آگاه میباشد.
و اگر در سفر باشید و نویسنده برای تنظیم سند بدست نیارردید و ثایقی برای استیفاء حق خود از مدیون بگیرید و در حفظ امانات نهایت درجه كوشش را باید بخرج داد واز كتمان حقیقت امتناع ننمود زیرا مستنكف فاسد و پلید محسوب شده و خداوند از مكنونات و اعمال او كاملا آگاه است.

اجرای تعادل و تراجیح در شهادت
برای حل تمام این مشكلات در قسمت دلایل باید قواعد یكی از ابواب علم اصول را كه موسوم بتعادل و تراجیح است در نظر گرفت تا اینگونه مشكلات كاملاًمرتفع گردد.
تعدل عبارت از توارد دو دلیل استكهمن حیث الاستفاده متنافی الحكم باشد.
ترجیح عبارت است از وجود امارات قویه كه در موقع ثبوت تعارض مقتون بیكی از دو دلیل شده وموجب تقویت یكی از آن دو میگردد.
تعارض بسه صورت در میآید:
1-تعارض دلیل قطعی برظنی.
2-تعارض دو دلیل قطعی.
3-تعارض دودلیل ظنی.

دلیل قطعی بادلیل ظنی مورد تعارض نیست هركجا دلیل قطعی موجود شد دلیل ظنی مرتفع است.
تعارض بین دو دلیل قطعی نیست زیرا مستلزم بحكم اجتماع نقیضین است چه آنكه تعارض بمعنای تنافی است وممكن نیست قطع شود بدو امر متباین الحكم.
پس تعادل و تراجیح در مورد دلایل ظنی میشود و اگر دو دلیل ظنی معارض یكدیگر باشند باید رعایت تعادل و تراجیح را نمود و عمل بمرجحات در باب ادله ظنیه مخصوص قضات ومفتی میباشد كه در مقام فصل خصوماتند:
ظن بر دوقسم است:
1-ظن صرف.
2-ظن مقابل یقین.

ظن صرف عبارت است از حكم غیر مجاز بترجیح یكی از دو طرف نقیض بردیگری باتجویز طرف دیگر.
ظن مقابل یقین معرفتش موقوف است بر شناختن یقین كه قنیه و ملكه آن است.

احراز یقین بستگی بتحقق سه شرط دارد:
1-جازم بودن حكم.
2-مطابق بودن آن باواقع.
3-استناد حكم بعلت وسبب آن.

پس هر گاه این سه شرط در حكمی موجود بشود آن حكم یقینی است و اگر این سه شرط در حكمی جمع نباشند آن حكم را ظنی خوانند.
چون در ظن ترجیح یكی از دو طرف لازم و معتبر است ترجیح محتاج است بوجود مرجعات امور ذیل از مرجعات است:
1-شهرت غیرحقیقی كه برای این حكم حاصل شده است.
2-استناد حكم بیكی ازدانشمندان وافراد باتقوی.
3-استناد حكم بتحارب دیگران باتواتر.

باریدر تمام شئون حیاتی ومخصوصاًقضاوت امور برای احترازاز خطا و اشتباهات همیشه باید مفاد آیه 138 سوه اسری را نصب العین خود قراردهیم تا از جاده حقیقت منحرف نشده و نزد وجدان خود خجل و شرمسار نباشیم.
ولا تقف مالیس لك به علم ان السمع و البصر و الفواد كل اولئك كان عنه مسئولا
هیچ امری را بدون علم پیروی نكنید زیرا حس بینائی و شنوائی و قلب شما مسئول شما خواهند بود.
از بسط مقال معذرت خواسته و توفیق خوانندگان را از خداوند مسئلت مینمایم.

منبع: vakilan.net

 

21/100 امتیاز، از 2 رای
 
به نظر شما این مطلب جالب، مفید یا آموزنده بود؟

نظر خود را با ما در میان بگذارید

۱ دیدگاه

    پاسخ دادن اصغر:

    سلام خیلی خوب بود ولی جواب سوال اینکه چرا ولدوززنا نمی تواند همیشه شهادت دهد ؟یا اینکه در جاهایی میتواند