تعريف لغوي و اصطلاحي رهن

منتشر شده در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

1- تعريف لغوي
«رهن » مصدر يا اسم شيء مي باشد . رهن ، در لغت به معناي ثبات و دوام است وگاه به معناي حبس نيز به كار مي رود . « رهن » چيزي است كه در گروي ، وام و دين مي گيرد . « الرهان » هم به همان معناست ، ولي رهان چيزي است كه براي شرط بندي در ميان مي گذارند . « رهن » و «رهان » هردو مصدرند ، مثل : رهنت الرهن و راهنته رهاناً : اسم آن « رهين » و « » است ( يعني گرويي ) . در جمع « رهن » وازه هاي « رهان » ، « رهن » و « رهون » نيز به كار مي رود . آيه شريفه ( فرهون مقبوضه ) « فرهون » نيز خوانده شده است . برخي گفته اند در آيه ( كل نفس بما كسبت رهينه ) ، وارژه « رهين » بر وزن فعيل به معناي فاعل است . پس رهينه در اين آيه يعني پايدار و ثابت و بر پاي دارنده كارهاي خويش ؛ و برخي نيز آن را به معناي اسم مفعول گرفته اند يعني هر كس در گروي پاداش همان كاري كه كرده است قرار مي گيرد . وچون از واژه رهن و گرو ، معناي ضبط و نگهداشتن تصور مي شود ، لذا رهينه به طور استعاره براي حبس و نگهداري به كار مي رود . پس ( بما كسبت رهينه ) يعني هر كس در حبس و ضبط چيزي است كه كسب كرده است . « رهنت فلانا » يعني او را پابرجا كردم . « رهنت عنده » يعني نزدش گرو گذاشتم .
2- تعريف اصطلاحي رهن ( تعريف حقوقدانان )

رهن ، در اصطلاح عبارت از عقدي اسن كه به موجب آن مالي وثيقهء دين ، قرار مي گيرد ؛ چنانكه مادّهء 771 قانون مدني در تعريف آن مي گويد :
رهن ، عقدي است كه به موجب آن مديون ، مالي را براي وثيقه به دائن مي دهد . رهن دهنده را و طرف ديگر را مي گويند .
فقهاي اماميّه رهن را به « هو وثيقه للدين » يا « وثيقه لدين المرتهن » تعريف كرده اند .
در حقوق فرانسه ، اصطلاح HYPOTHQUE ( رهن غير مقبوض ) به وثيقه اي اطلاق مي شود كه اوّلاً موضوع آن منقول است و ثانياً بدهكار خارج نمي شود و در موعد پرداخت دين ، طلبكار حق دارد آن مال را به فروش رسانده ، طلب خود را وصول كند . اصطلاح NANTIST ( رهن مقبوض ) به موجب مادّهء 2071 قانون مدني فرانسه ، قرار دادي است كه موجب آن مديون مالي را به عنوان وثيقه به طلبكار مي دهد . اين ، هم در اموال منقول و هم در اموال غير منقول ، قابل انعقاد بوده ، ولي آثار و احكام آن در ارتباط با هريك متقاوت است .
عقد رهن از احكام امضايي است .
جهت توضيح و تبيين بحث لازم است ابتدا مقدمه اي در اين زمينه مطرح نماييم . احكامي كه در فقه اسلامي در حدود آنها بحث مي شود ، از نظر اينكه شارع مقدّس آن احكام را وضع كرده يا آنكه آن احكام قبلاً وجود داشته و شارع آنها را تأييد كرده است ، بر دو دسته مي باشند كه در ذيل به تعريف آنها مي پردازيم :
1-احكام تأسيس : به اموري كه پيش از اسلام وجود نداشته و از جانب شارع مقدّس تأسيس مي گويند . در بين فقهاء مشهور شده است كه احكام مربوط به عبادات ، تأسيسي مي باشد ، چرا كه معتقدند احكامي چون نماز و روزه در اديان سابق نيز بوده است . امّا نماز و روزه با اين شرايط و كيفيّت ، مختصّ دين اسلام است . بنابراين ، دين مقدّس اسلام احكام فوق را تأسيس نموده است . و به عبارت ديگر ، اين عناوين داراي حقيقت و معناي خاصيّ هستند .
هر چند كه احكام عبادي ، ارتباطي به بحث ما ندارد ، امّا به عنوان تكميل بحث بايد گفت پيش از ظهور دين مبين اسلام ، معناي نماز و روزه و . . . شناخته شده بود و شارع مقدّس صرفاً حدودش را تعيين كرد . بنابراين مي توان گفت كه اين امور تعييناً براي حقايق شرعيه در اديان سابق وضع شده و اسلام هم آنها را امضا كرده است ، بنابراين ، ما منكر تأسيسي بودن اين احكام مي شويم ، فتأمّل .
2-احكام امضايي : اموري است كه بين مردم متعارف بوده و شارع مقدّس آنها را با عبارات خاصّي امضا فرموده است . عقود و معاملات از اين دسته مي باشند كه شارع ، آنها را تأييد و امضا كرده است . از جملهء اين معاملات ، بيع ، اجاره و رهن مي باشد كه شارع با عباراتي از قبيل « احلّ الله البيع » و « أوفوا بالعقود »آنها را امضا كرده است . اين امور پيش از ظهور اسلام در جامعه متداول بوده است ، چرا كه در پرتو آنها ، آنچه بشر به آن نياز دارد ، تأمين مي شود .
بنابراين ، شارع مقدّس ، حقيقت خاصّي را براي عقود و معاملات بيان نكرده است ، بلكه آنچه نزد عرف و عقلا رواج داشته ، امضا نموده است . و اگر مواردي مانند معاملهء « ربوي » و « غرري » را كلّاً قبول نداشته ، نظر خود را صريحاً اعلام كرده است . به همين جهت در موارد سكوت شارع مقدّس ، عدم نهي كفايت مي كند و اينكه اين عقود در زمان شارع موجود بوده است يا خير ، فرقي نمي كند . لذا اين عقود عرفاً و شرعاً جايز است ، زيرا شارع مقدّس هرگز اهمال و مسامحه نمي كند و آنچه را كه مورد رضايت و مراد و مقصودش نيست ، صراحتاً اعلام مي دارد .
بعضي رهن را چنين تعريف كرده اند : « وثيقه اي است از براي طلب مرتهن » كه در واقع ، اين تعريف مأخوذ از معناي لغوي است . بنابراين ، رهن ، شرعاً و عرفاً و لغتاً عبارت است از آنچه كه راهن در مقابل دينش به عنوان وثيقه نزد مرتهن قرار مي دهد .
در پايان به اين نتيجه مي رسيم كه عقد رهن از جمله عقودي است كه شارع مقدّس آن را امضا فرموده است .ويژگيهاي عقد رهن
ماهيّت عقد رهن را با توجّه به اوصاف آن ، مي توان مورد شناسايي قرار داد :
الف – عقد ، تبعي است
بدين معنا كه پيش از آن بايد ديني وجود داشته باشد تا براي تضمين آن مالي به وثيقه داده شود ( موادّ 771 و 775 مدني ) . وثيقه دادن براي دين آينده در حقوق ما امكان ندارد و وجود سبب دين ، شرط صحت رهن است .
مسألهء قابل بحث در اينجا اين است كه به چه علّت وثيقه دادن براي دين آينده امكان ندارد . راهن مي تواند وثيقه اي را نزد مرتهن بگذارد ، براي ديني كه در آينده بر عهدهء او قرار مي گيرد . به عنوان مثال ، راهن مبلغي از مرتهن به عنوان وام گرفته است و در مقابل پرداخت آن در موعد مقرّر وثيقه اي را نزد مرتهن مي گذارد ، به طوري كه اگر در زمان مقرّر دين خود را پرداخت نكند ، مرتهن حق استيفا از وثيقه را دارد . درست است كه دين در زمان عقد وجود نداشته است ، اما سبب دين تنها عقد نيست ، بلكه مجموعه اي از عقد و تقصير راهن است . راهن ملتزم است كه دين خود را پرداخت كند ؛ يعني ملتزم به اداي دين در آينده مي باشد و اين التزام ايجاب مي كند كه وثيقه اي را نزد مرتهن گرو بگذارد . بنابراين ، وثيقه در مقابل ديني كه موجود نشده ، عقلايي است و اين خود ، دليلي است بر صحّت ادّعاي ما ، به جهت اينكه با آيه شريفهء ( و ان كنتم علي سفر و لم تجدوا كاتباً فرهان مقبوضه ) منافات ندارد .
ب – عقد ، عيني است .
به موجب مادّهء 772 قانون مدني « مال مرهون بايد به مرتهن يا به تصرّف كسي كه بين طرفين معيّن مي گردد ، داده شود ولي استمرار شرط صحّت معامله نيست » . از لحن و تركيب اين مادّه بر مي آيد كه عقد رهن پيش از تسليم وثيقه به طلبكار واقع نمي شود .
لازم به ذكر است كه مال مورد رهن منحصر به نيست ، بلكه دين و منفعت نيز مي توانند مورد رهن واقع شوند ؛ كه اين مسأله به طور مفصّل در مبحث قبض بررسي مي گردد .
ج – لزوم رهن از سوي راهن و جواز آن از سوي مرتهن
عقد رهن از طرف راهن لازم و از طرف مرتهن جايز است . جميع فقها بر اين مسأله اتفّاق نظر دارند كه عقد رهن از طرف مرتهن جايز و از طرف راهن لازم مي باشد . قانون مدني نيز به تبعيّت از نظر فقها در مادّهء 787 مقررّ مي دارد كه :
« عقد رهن نسبت به مرتهن جايز و نسبت به راهن لازم مي باشد . و بنابراين مرتهن مي تواند هر وقت بخواهد آن را بر هم مي زند ، ولي راهن نمي تواند قبل از اينكه دين خود را ادا نمايد يا به نحوي از انحاء قانوني از آن بري شود ، رهن را مسترد دارد ».
در اينجا با ذكر دلايلي لزوم عقد رهن را به طور مطلق ( چه از طرف راهن و چه از طرف مرتهن ) ثابت مي كنيم .
عقد ، امري بسيط است و لذا قابليّت لزوم را از يك طرف و جواز را از طرف ديگر ندارد . در ارتباط با جواز و لزوم عقد ، راجع به اينكه آيا لزوم و جواز از عوارض ذاتي عقد يا از عوارض لاحقهء عقد است ، در اين صورت وقتي عقد موجود مي شود ، به طور همزمان لزوم نيز موجود مي شود كه به معناي استحكام و ابرام و عدم توانايي فسخ عقد مي باشد . همان گونه كه حجيّت قطع ، ذاتي و غير معجول است و اگر قطع موجود شود ،حجيّت و كاشفيّت و طريقيّت در قطع نبوده و انجعالي است ؛زيرا قطع و علم حقيقت نوري و نفس انكشاف بوده ، ملازمه با حجيّت و طريقيّت دارد . در اينجا مي گوييم عقد عبارت است از عهد موثّق مؤكّد كه پيمان و قرارداد است و اطلاق عقد بر عهد موثّق از باب حقيقت است نه مجاز .
بنابراين ، اگر پيماني موجود شود ، طبيعت اوّليّه آن پيمان و عقد اين است كه بايد مستحكم باشد . ابرام و استحكام عقد ، لزوم عقد است و لزوم به اين معنا ، نه حكمي است و نه حقيّ . و لذا مانند حجيّت نسبت به قطع از لوازم ذاتي خود عقد است .
شيخ انصاري مي فرمايد : « جواز و لزوم از عوارض لاحقهء عقد هستند و لذا از احكام شرعيّه اي مي باشند كه ملحق به عقد مي شوند و الاّ عقد في نفسه نه لزوم دارد و نه جواز » .
بنابراين ، ايشان لزوم را از لوازم ذاتي خود عقد نمي دانند .
چنانچه اين نظريّه مورد ترديد باشد ، از جهاتي نظر دوم را عرضه مي كنيم : لزوم در باب عقود هميشه حكمي است ، خواه از طرف شارع مقدّس جعل شده باشد يا اينكه عقلاء و من بيده الاعتبار ، لزوم را در عقود اعتبار نموده و شارع مقدّس اين اعتبار عقلايي را امضا كرده باشد . توضيح آنكه عقلا برآنند كه اگر عقود درخارج مستحكم نباشد . نظم عمومي مختل شده و ثبات اقتصادي در معاملات از بين مي رود . در اين صورت معاوضات مردم متزلزل شده ، هيچ انگيزه اي در انسانها براي انجام معاملات به وجود نمي آيد . اسلام نيز اين روش عقلايي را در « أوفوا يالعقود » و « ألمؤمنون عند شروطهم » و بيانات ديگر امضا كرده است ، بنابراين ، لزوم هميشه حكمي ، يعني قانوني و از طرف قانونگذار است .
بعضي از فقهاي عظام قائل به لزوم حقيّ هستند و معتقدند كه لزوم عقد ، معلول ارادهء متعاقدين است ، يعني ارادهء متعاقدين بر استحكام عقدي كه موجود مي كنند قائم شده است . تصوّر ايشان آن است كه عقد انشايي كه با لفظ است دو مدلول دارد : مدلول مطابقتي و مدلول التزامي . مدلول مطابقي ، همان مؤدّاي خود عقد است و مدلول التزامي اين است كه التزامي را كه در اثر آن مي توانستم عقد را بر هم بزنم به ديگري تمليك مي كنم كه او هم همين كار را با من مي كند .در نتيجه ، طرفين از حيث انحلال و فسخ عقد از نظر تشريعي ناتوان هستند و لذا فسخ آنها اثري ندارد . امّا همان طور كه گفته شد ، لزوم معلول ارادهء متعاقدين نيست ، بلكه خود قانونگذار اعتبار لزوم كرده است ؛ زيرا اگر درطبيعت عقد ، لزوم اعتبار شده باشد ، لاجرم مي بايد هر عقدي كه در خارج موجود مي شود لازم باشد ، همان گونه كه در « أوفوا بالعقود » به اين نتيجه رسيديم . عموم افرادي به تنهايي لغو است و وقتي كاربرد دارد كه در كنار اطلاق ازماني أحوالي باشد ، يعني « يجب الوفاء بكّل عقد في كلّ زمان و كلّ حال » . به عبارت ديگر قانونگذار حكم را روي طبيعت عقد بوده است و هر عقدي در هر زماني لازم مي باشد و « أوفوا بالعقود » حكم عقلا را امضا كرده است . پس لزوم هرگز حقّي نمي باشد و همواره قانوني و حكمي است .
اينك مسألهء جواز را مورد بررسي قرار مي دهيم . با دلايلي كه مطرح شد ، به اين نتيجه مي رسيم كه جواز نداريم ؛ زيرا اگر پذيرفتيم كه قانونگذار حكم لزوم را روي طبيعت عقد بوده است ، معقول نيست كه مصداق عقد در خارج باشد و لازم نباشد . عقلا نيز حكم لزوم را روي طبيعت عقد برده اند و شارع مقدّس اين حكم را امضا كرده است . پس اگر عقدي در خارج تحقّق پيدا كند ، امكان ندارد كه شارع مقدّس اعتبار جواز كند ، زيرا خلف لازم مي آيد . چراكه ثابت كرديم هر آنچه عنوان عقد بر آن صدق كند ، لازم مي باشد .
البته در اينجا كه لزوم قانوني است ،متعاقدين مي توانند با تراضي خودشان عقد را جايزكنند ، خواه از يك طرف يا از دو طرف ، مانند خيار شرط در بيع و غير ذلك . بنابراين ، جواز در باب عقود ، هميشه حقّي بوده ، معلول ارادهء متعاقدين است و از طرف قانونگذار نمي باشد .
اينكه بعضي از عقود را « جايزبالذّات » دانسته اند ، قابل رد است ؛ زيرا اينها عقد نيستند بلكه به قول مرحوم ميرزاي نائيني قدّس سرّه عقود اذنيّه هستند ؛ يعني شكل عقد را دارند ، مانند وكالت كه اذني از طرف موكّل به وكيل است براي انجام كاري . لذا پيماني تحت عنوان عقد در آنها وجود ندارد . وقتي عقدي موجود باشد ، لزوم حكمي است و هميشه جواز حقّي در مورد لزوم حكمي مي آيد ، زيرا ما منكر جواز حكمي شديم .
بنابراين ، لزوم عقد بر اساس احتمالاتي كه مورد بررسي قرار گرفت ، ممكن است از دو جهت باشد :
1) لزوم ناشي از ذات عقد
2) لزوم حكمي و قانوني كه از طرف شارع مقدّس باشد .
با بيان مقدّمه فوق ، اين مسأله را كه آيا عقد رهن لازم به لزوم حكمي يا جايز به جواز حقّي و يا اينكه از طرف راهن و جايز از طرف مرتهن است ، بررسي مي كنيم .
اساساً عقد عبارت است از قصد موجب به مؤدّاي عقد كه در افق نفس آن قصد پديد مي آيد و هويّت عقد را عينيّت مي بخشد . مقام لفظ ، مقام ابراز و اظهار آن عقد است . به تعبير ديگر قصد موجب ، محقق مقام ثبوت عقد است ولي الفاظ ، محقّق مقام اثبات عقد است . عقد رهن را راهن كه همان مالك عين مرهونه است ايجاد مي كند . بعد از ايجاد عقد رهن توسط راهن در عالم اعتبار تشريعي ، هويت عقد رهن پديد مي آيد و همزمان با پديد آمدن عقد ، جعل عمومي و كلّي كه از طرف قانونگذار براي طبيعت عقود شده بود ، بر اين فرد از آن طبيعت – كه عقد رهن باشد – منطبق مي شود . وقتي كه عقد رهن مصداق آن طبيعت باشد و در آن طبيعت جعل لزوم شده باشد ، قهراً در مقام انطباق هر عقد رهني لازم مي شود .
اينك گفته شود عقد رهن نسبت به راهن لازم و نسبت به مرتهن جايز است ، كلامي به دور از تحقيق است . ما منكر نيستيم كه متعاقدين با توافق و ارادهء خويش اين توان را دارا هستند كه نسبت به يكي از آنها عقد را لازم و نسبت به ديگري جايز قرار دهند ؛ امّا حقوقدانان عقيده دارند كه هر عقد رهني كه موجود شود ، بدون ارادهء متعاقدين ، نسبت به راهن لازم و نسبت به مرتهن جايز مي باشد . كه اين معنا مورد قبول ما نيست .
بنابراين ، با توجّه به قاعدهء « أصاله اللزوم » در عقود ، ما ملتزم به اين معني هستيم كه عقد رهن از عقود لازمه بوده ، هم نسبت به مرتهن و هم نسبت به راهن لازم است .
د – عقد رهن از عقود تشريفاتي نيست .
چنانچه عقد رهن از طرف راهن لازم و ازطرف مرتهن جايز باشد ، در ارتباط با چگونگي صيغهء ايجاب و قبول در آن ، نظرات مختلفي وجود دارد . بعضي از فقها معتقدند صيغهء رهن منحصر در لفظ خاصي نيست . با وجود اين ، عقد رهن عقدي لازم است و مانند عقود لازمهء ديگر ، بايد اوّلاً داراي لفظ خاصّي بوده ، ثانياً آن را به لفظ ماضي انشا كنند . و حال آنكه اين دو امر در آن رعايت نشده است ، زيرا عقد از طرف مرتهن جايز است و چون وي هدف اصلي در اين عقد به حساب مي آيد ، به ناچار طرف وي را برجانب راهن داده و احكام عقد جايز ( از طرفين جايز ) را بر كلّ اين عقد مترتّب نموده اند .
در مقابل ، گروهي معتقدند كه صيغهء ايجاب و قبول بايد به لفظ عربي و ماضي باشد و نيز ايجاب مقدّم بر قبول باشد ، زيرا عقد رهن از عقود لازمه است و لذا هر آنچه كه در ارتباط با صيغهء ايجاب و قبول لازم شرط مي باشد ، در اينجا نيز بايد در نظر گرفته شود .مطلب قابل ذكر در اينجا آنكه تمام ماهيّت عقد ، به واسطهء ايجاب موجب تحقّق پيدا مي كند و قبول در ماهيّت عقد دخالتي ندارد . لذا نظر اكثر فقها مبني بر اعتبار قبول ، قولي قابل پذيرش نيست ؛ زيرا قبول به واسطهء فعل و اشاره و هر آنچه كه نشان دهندهء رضاي قابل باشد تحقّق پيدا مي كند و ضرورتي ندارد كه به واسطهء لفظ تحقّق پيدا كند .
با توجّه به اينكه عقد از مقولهء معناست ، قهراً تمام هويّت آن باقصد تحقّق مي پذيرد و ذكر الفاظ هيچ گونه دخالتي در ماهيّت و هويّت عقد ندارد . به تعبير ديگر ، عقد در مقام ثبوت ، هويتّش به قصد موجب است ودر مقام اثبات و اظهار ، الفاظ بيانگر آن معناي دروني و آن قصد قلبي است كه در مقام ثبوت تحقّق پيدا كرده است . بنابراين ، ذكر الفاظ مطلقاً ، چه الفاظ مخصوص و چه الفاظ كه مؤدّاي اين الفاظ مخصوص باشد ، اعتباري در انشاء و در تحقّق عقد ندارد . لذا هر لفظي چنانچه گوياي عقد رهن باشد ، صلاحيّت بيان عقد رهن را در مقام اثبات دارد .
تعريف قبض و لزوم آن در عقد رهن
تعريف قبض و مبناي آن
در فقه اماميّه ، نسبت به اثر قبض در وقوع عقد رهن يا لزوم آن ، نظريات گوناگوني ارائه شده است . به همين جهت قبض را از ديدگاههاي مختلفي مورد بررسي قرار مي دهيم :
1) تعريف لغوي قبض
قبض ، مصدر ثلاثي مجرد از « قبض ، يقبض » و در لغت به معناي به دست گرفتن و به معناي گرفتن با تمام كف دست آمده است . و همچنين به معناي تمليك ، تملّك و تصرّف و جمع شدن به كار رفته است .
2) تعريف اصطلاحي قبض
اين واژه در فقه و حقوق به معناي واحد و مشابهي به كار مي رود و به طور كلي ، اصطلاح قبض حقيقت شرعيّه ندارد بلكه بر معناي لغوي و عرفي خود باقي است و در كتاب يا سنّت يا موارد اجماع، هر جا كه لفظ قبض استفاده شده ، در حقيقت به معناي عرفي آن رجوع مي كند كه همان استيلاي عرفي و استقلال است ، چه به وسيله دست صورت گيرد ، چه با خط نوشته شود و اگر مركب باشد بر آن سوار شود .
اثر قبض در عقد رهن
نقد و بررسي فقهي و حقوقي اثر قبض در عقد رهن
در خصوص اينكه مراد از قبض چيست ، در كتابهاي مختلف بحثهاي مفصّل شده است . علي الظاهر نيازي به اين تفصيل و بسط نمي باشد ؛ زيرا اين كلمه كه قانونگذار ( خداوند تبارك و تعالي ) آن را موضوعي براي احكامي از قبيل « تلف مبيع قبل از قبض از مال بايع است »، « قبض شرط صحت معامله سلم يا سلف است » ، « قبض شرط صحّت هبه است » و . . .قرار داده است ، عبارت از اين است كه عين مرهونه در تسلّط و تصرّف مرتهن باشد به نحوي كه بتواند از تصرّف ديگران در آن جلوگيري كند .
بنابر توضيح بالا ، معناي روايت « لا رهن الاّ مقبوضاً » عبارت از اين است كه عقد رهن شرعاً قبل ازتصّرف مرتهن در عين مرهونه تحقّق نمي يابد . به عبارت ديگر احكام و آثار عقد رهن صحيح هنگامي بر آن مترتّب مي گردد كه مرتهن عين مرهونه را از راهن گرفته ، در آن تصرّف كند به گونه اي كه از تسلّط راهن خارج شود .
اگر قبض را شرط صحّت رهن بدانيم ، آيا در حقيقت و ماهيّت عقد نيز دخيل است ، يا يك شرط براي صحّت عقد است بدون اينكه دخالتي در تحقّق حقيقت و ماهيت عقد داشته باشد ؟ و يا اينكه شرط لزوم عقد رهن است ؟ موارد فوق در مباحث بعدي بيان خواهد شد .
نقش قبض در حقيقت و ماهيّت عقد رهن ( صحّت عقد رهن )
اگر قبض را دخيل در حقيقت و ماهيت رهن بدانيم ، از نظر عرف و لغت ، مسمّاي عقد رهن بعد ازتصرّف عين مرهونه از سوي مرتهن تحقّق مي يابد .
بنابراين ، دخيل بودن قبض در حقيقت و ماهيّت عقد رهن موجّه و قابل قبول است ؛ زيرا حقيقت رهن عبارت از اين است كه عين مرهونه وثيقه اي در نزد مرتهن باشد تا مال وي را حفظ كند . يعني اگر راهن دينش را نپرداخت ، وي بتواند آن را از عين مرهونه وصول و از تلف شدن مالش جلوگيري كند . اين امر ممكن نمي شود مگر آنكه در عالم خارج قبض صورت پذيرد ، نه اينكه مرتهن استحقاق قبض كردن را داشته باشد . به عبارت ديگر ، وثيقه بودن عين مرهونه نزد مرتهن با عدم قبض آن و اينكه عين تحت تسلّط و سيطرهء او نباشد ، منافات دارد .
اشكال
اوّلاً – عقد رهن از جملهء عقود عهديّه است . يعني طرفين عهد و پيمان مي بندند كه فلان شي ء در مقابل قرض راهن وثيقه باشد . قبض و اقباض از سوي مرتهن و راهن در عالم خارج ، از آثار معامله بوده و احكام آن مانند ديگر عقود و معاملات است . بيع نيز چنين است ؛ يعني عبارت است از عهد و پيمان بين مالك جنس و خريدار ، مبني بر اينكه فلان شيء در مقابل بهايي كه خريدار به فروشنده مي پردازد به ملكيّت خريدار درآيد . تصّرف خريدار در جنس و فروشنده در ثمن ، از آثار عقد بيع است . يعني بر هر يك از دو طرف معامله لازم است آنچه مالك آن است به تصرّف و قبض ديگري درآورد ، نه اينكه قبض و اقباض جزء حقيقت بيع باشد .
در ساير عقود تمليكي نيز ، مسأله به همين صورت است . مثلاً در عقد نكاح ، تمكين زن از شوهر جزء حقيقت نكاح نيست بلكه از آثار واحكام آن مي باشد . پس حقيقت و ماهيّت رهن با نفس عقدي كه جامع تمام شرايط ( به زودي آنها را ذكر خواهيم كرد ) تحصيل مي گردد .
ثانياً – برطبق اين نظر ، به واسطهء نفي قبض ، حقيقت و ماهيّت رهن نفي مي شود . و لذا رهن ، دائر مدار قبض است و در صورتي كه قبض صورت نگيرد ، رهن تحقّق پيدا نمي كند . نفس عين مرهونه به تنهايي كاربرد حقوقي ندارد مگر در ارتباط با قبض ، اين نظر قابل تأمّل و اشكال است ، زيرا معقول نيست كه قبض دخالتي در ماهيّت رهن داشته باشد . چه ، زماني كه عقد ايجاد مي شود ، وثيقه بايد نزد مرتهن باشد . حقيقت رهن ، همان معاوضه اي است كه راهن و مرتهن انجام مي دهند وقبض ، عملي خارجي است .هوّيت هر عقدي به قصد آن است و عقد رهن نيز همين گونه است . همين كه راهن قصد مي كند مال خودش را نزد مرتهن قرار دهد ، عقد حاصل مي شود . نفس عقد رهن اين عقله را ايجاد نموده است و هويت رهن به قصد آن است . بنابراين ، نظر قبلي مردود است . نقش قبض به عنوان شرط شرعي در عقد رهن
بر طبق اين نظر ، مسمّاي عقد رهن بدون قبض تحقّق مي يابد ولي تحقّق آثار شرعيّهء آن منوط به حصول قبض است . اين نظر نيز قابل اشكال است ، زيرا عقد رهن به واسطهء قصد موجود شده و طبيعتاً به دنبال آن رهن مؤثّر واقع مي شود . علّت اين است كه بعد از ايجاد عقد « أوفوا بالعقود » آمده و در نتيجه عقد الزام آور مي شود و لذا قبل از قبض ، عقد لازم و مؤثر مي باشد .
گروهي از فقها معتقدند قبض عين مرهونه ، تأثيري در صحّت و لزوم عقد رهن ندارد ، بلكه عقد رهن به وسيلهء ايجاب و قبول به طور لزوم محقّق مي شود . راهن در اثر عقد مزبور ملزم است عين مرهونه را به مرتهن تسليم كند . مستند ايشان عموم « اوفوا بالعقود » است .
بر اين اساس هر گاه راهن عين مرهونه را به قبض مرتهن ندهد ، وي مي تواند اجبار راهن را بخواهد و چنانچه ممكن نباشد مرتهن حق فسخ عقد را دارد .
نقش قبض در لزوم عقد رهن
بنابر نظر سوم ، قبض ، شرط تحقّق مسمّاي رهن يا صحّت آن نيست ، بلكه فقط شرط لزوم آن است . بنابراين ، عقد رهن قبل از قبض صحيح است و آثار و احكام مربوطه نيز بر آن مترتّب مي شود ، امّا از طرف راهن و مرتهن جايز است . زماني اين عقد لازم مي گردد كه مرتهن در عين مرهونه تصّرف نموده و قبض محقّق شود .
نقش قبض به عنوان احكام و آثار عقد رهن
در بحث نقش قبض در عقد رهن ، نظر ديگري نيز وجود دارد مبني بر اينكه قبض هيچ دخالتي در صحّت و لزوم رهن ندارد ( و از احكام آن مي باشد ) . اين نظر گروهي از بزرگان فقها از جمله شيخ طوسي در يكي از نظرياتش ، علاّمه حلّي و فرزندش فخرالمحقّقين ، ابن ادريس ، محقّق كركي ، شهيد ثاني و گروه ديگري از فقهاي عظام قدّس الله أسرار هم است . در كتاب سرائر ، ابن ادريس آن را به جمع كثيري از محصّلين فقها و در كنزاالعرفان به بسياري از محقّقان نسبت داده است .
نقش قبض در وثيقه گرديدن رهن
در اينجا اين مسأله را مورد نقد وبررسي قرار مي دهيم كه : در صورت عدم شرطيّت ، « قبض » چه نقشي در عقد رهن ايفا مي كند ؟ حكمت جعل رهن ، ايجاد پشتوانه اي براي مرتهن است . اگر مرتهن قبض عين مرهونه را انجام ندهد ، پشتوانه اي براي مرتهن است . اگر مرتهن قبض عين مرهونه را انجام ندهد ، برخلاف فلسفهء وثيقه است . وثيقه شدن ، متوقّف بر قبض است و لذا قبض در وثيقه برخلاف فلسفهء وثيقه است . وثيقه شدن ، متوقّف بر قبض است و لذا قبض در وثيقه شدن عين مرهونه ، نقش مؤثّري دارد . بنابراين ، تعريف فقها ، تعريف اسم مصدري است و رهن قبل از قبض موجود مي شود .
دلايلي كه براي شرطيّت قبض به نحو صحّت يا لزوم استناد كرده اند قابل رد مي باشد ؛ زيرا آيهء شريفهء « فرهان مقبوضه » درصورتي كه قبل و بعد آن مورد توجّه قرار گيرد ، در مقام بيان شرايط و مقوّمات و يا وجوب و الزام رهن نيست . و لذا بر توقّف عقد رهن بر قبض به نحو لزوم يا صحّت ، دلالت نمي كند .
بنا بر آنچه گفته شد ، قبض در عقد رهن مانند ساير عقود مي باشد . زماني كه عقد رهن با ايجاب و قبول واقع مي شود . بر راهن لازم است كه عين مرهونه را به قبض مرتهن بدهد . چنانچه قبض مانند ايجاب و قبول ، شرط تحقّق باشد ، در اين صورت قول خداوند متعال كه فرموده است « مقبوضه » تكراري و بي فايده است .
در ارتباط با روايتي كه براي شرط بودن قبض مورد استناد واقع شده است ، بايد گفت كه برخي از فقها آن را ضعيف السند مي دانند .
بنابراين ، ماهيّت رهن همان قصد علقه اي است كه اين مال در اختيار من – مرتهن – باشد و شارع مقدّس ، قبض را براي وثيقه شدن رهن مطرح كرده است .
نقش قبض در عقد رهن طبق قانوني مدني
قانون مدني در مادّهء 772 مقررّ مي دارد :
« مال مرهون بايد به قبض مرتهن يا به تصرّف كسي كه بين واضعين معيّن مي گردد ، داده شود ؛ ولي استمرار قبض ، شرط صحّت معامله نيست ».
مفادّ بخش نخست مادّه با نظر فقهايي تناسب دارد كه تسليم مورد رهن را يكي از آثار رهن و در زمرهء التزامات راهن دانسته ، اعتقاد دارند كه رهن با ايجاب و قبول واقع مي شود و قبض در لزوم آن نيز نقشي ندارد . بخش دوم مادّه « استمرار قبض ، شرط صحّت معامله نيست . » نشان مي دهد كه منظور مادّه ، لزوم قبض مورد رهن براي كامل ساختن عقد است . اين نتيجه از جهات گوناگون قابل انتقاد به نظر مي رسد ؛ و اي كاش نويسندگان قانون مدني نيز به آن توجّه نموده ، قبض مورد رهن را با اين اطلاق از شرايط وقوع معامله قرار نمي دادند و بدين وسيله ، بدون اينكه قاعده اي را زير پا نهاده يا مصلحتي را از دست بدهند ، از اشكالات بسيار مترتّب بر آن پرهيز مي كردند .

پي نوشت :
1-شيخ محمد حسن نجفي ، جواهر الكلام ، ج 25 ، ص 94 ؛ سيّد محمّد جواد حسيني عاملي ، مفتاح الكرامه ، ج 5 ، ص 69 .
2- شهيد اوّل ، دروس ، كتاب رهن ؛ ابن ادريس ، سرائر ، ج 15 ص 139 ؛ شيخ طوسي ، مبسوط ، ج 2 ، ص 196 ؛ جمال الدين مقداد بن عبدالله السيوري ، كنز العرفان في فقه القرآن ، ج 2 ، ص 59 ؛ شيخ فخرالدين طريحي : مجمع البحرين ، ج 6 ، ص 258 ؛ جواهر الكلام ، ج 25 ، ص 94 .
3- سيد علي طباطبايي ، رياض ، ج 1 ؛ كتاب رهن ، چاپ سنگي ؛ شهيد ثاني ، مسالك ، ج 1 ، كتاب رهن ، چاپ سنگي ؛ محمّد جواد مغنيه ، فقه الامام جعفرصادق (ع) ، ج 3-4 ،ص 25 ؛ سيّد محمّد مجاهد ، مناهل ؛ كتاب رهن ، چاپ سنگي ؛ حاج سيد احمد خوانساري ، جامع المدارك ، ج 3 ، ص 342 . ( البته قابل ذكر است كه اين گروه از فقها ، رهن را به معناي ثبوت و دوام نيز به كار برده اند ) ؛ محمّد حسين آل كاشف الغطاء ، تحرير المجله ، ج 1 ، ص 294 .
4- بقره : 283 .
5- مدّثّر : 38 .
6- مفردات راغب ، ج 2 ، ص 162 .
7-دكتر سيّد حسن امامي ، حقوق مدني ، ج 2 ، ص 331 .
8- شهيد ثاني ،شرح لمعه ، ج 4 ، ص 51 .
9-محقّق حلّي ، شرايع ، ج 15 ، ص 151 ( الينابيع الفقهيه ) ؛ جواهر الكلام ، ج 25 ، ص 94 .
10 – براي مطالعه و تحقيق بيشتر رجوع شود به فوائد الاصول ، تأليف ميرزا محمّد حسين غروي نائيني ، ج 2-1 ، ص 79 .
11- جواهر الكلام ، ج 5 ، ص 94 ؛ شرايع ، ج 15 ، ص 151 ( الينابيع الفقهيه ).
12- شيخ طوسي در كتاب مبسوط ، ج 2 ، ص 196 ، در ارتباط با تعريف رهن از نظر شرع مي فرمايد : رهن اسمي است براي قرار دادن مل به عنوان وثيقه ( و في الشريعه ، اسم الجعل المال وثيقه ) .
13- براي مطالعه و تحقيق بيشتر ، رجوع شود به كتاب القواعد ، الفقهيه ، تأليف آيت الله العظمي سيّد حسن موسوي بجنوردي قدّس سره ، ج 6 ، ص 9 به بعد .
14- مادّهء 771 قانون مدني :
” رهن عقدي است كه به موجب آن ، مديون ، مالي را براي وثيقه به دائن مي دهد .”
مادّهء 775 قانون مدني :
” براي هرمالي كه در ذمّه باشد ممكن است رهن داده شود ، ولو عقدي كه موجب اشتغال ذمّه است قابل فسخ باشد” .
15- بر ذمّه بدهكار اصلي ضميمه مي شود و بدين وسيله آن را تضمين مي كند . طلبكار مي تواند در كنار بدهكار اصلي يا هنگامي كه از وصول طلب نااميد مي شود به ضامن رجوع كند و هر دو دارايي را پشتوانهء طلب خود داشته باشد ؛ مانند ضمانت با شرط تضامن و كفالت كه به طور ناقص وسيلهء استيفاي طلب را فراهم مي آورد .
در وثيقهء عيني ، طلبكار بر مال معيّني از اموال بدهكار حق عيني مي يابد ، بدين معنا كه به هنگام وصول طلب ، بر ديگر طلبكاران حقّ تقدّم دارد و از حاصل فروش مال ،نخست ، او استفاده مي كند . مضافاً اينكه چون مديون حق ندارد در وثيقه تصرفي نمايد كه به زيان طلبكار باشد ، محلّ وصول طلب هميشه محفوظ مي ماند و طلبكار مي تواند آن را در دست هر كس بيابد ، توقيف سازد . ( به نقل از كتاب حقوق مدني ، عقود معيّن ، دكتر ناصر كانوزيان ، ج 3 ، ص 498 ) . منظور از وثيقه در عقد رهن ، وثيقهء عيني است نه وثيقهء شخصي ؛ زيرا در وثيقهء شخصي ذمّه بيگانه اي
16 – مشارق الاحكام ، حاج ملا محمد نراقي ؛ حاشيهء مكاسب ، سيد محمد كاظم طباطبايي يزدي ، ج 1 ، ص 2 .
17- مكاسب ، مبحث حيازت ، صفحه 2015 .
18 – شرح لمعه ، ج 4 ، ص 54 ؛ شهيد اوّل در متن لمعه مي فرمايند : صيغهء ايجاب عبارت است از : رهنتك ، وثقتك ، أرهنتك ، هذا رهن علي مالك ، و شهيد ثاني الفاظ مشابه ديگري را نيز مطرح مي كند .
19 – سرائر ، ج 15 ، ص 139 ؛ ابن حمزه ، الوسيله ، ج 5 ، ص 133 ؛ محقّق حلّي ، جامع الشرايط ، ج 15 ، ص 160 ؛ سيّد محمّد جواد حسيني عاملي در مفتاح الكرامه ، ج 5 ، ص 71 مي فرمايند : ممكن است اين نظر اين گونه توجيه شود كه اصل ، عدم انعقاد و عدم ترتيب احكام رهن مي باشد ،مگر اينكه به اجماع ثابت شود عقد رهن تحقّق پيدا كرده است و لذا اجماع حاصل نمي شود مگر به واسطهء اين امور .
20 – مجمع البحرين ، شيخ فخرالدين طريحي ، ج 4 ، ص 226 .
21 – فرهنگ فارسي ، دكتر محمّد معين ، ج 2 ، ص 2634 .
22 – لسان العرب ، جمال الدين محمّد بن مكرم ، ج 7 ، ص 214 ؛ و القبض : الأخذ بجميع الكفّ .
23 – لغت نامه ، مرحوم علي اكبر دهخدا ، ج 14 ، ص 148 .
24 – لسان العرب ، جمال الدين محمّد بن مكرم ، ج 7 ، ص 213 .
و في الحديث : ” يقبض الله الأرض و يقبض السّماء يعني يجمعها ” ( خداوند زمين و آسمان را جمع مي كند ).
25 – عناوين ، مير فتّاح ، مبحث قبض .
26 – اين نظريّه مورد قبول فقهاي زير است :
شهيد اوّل ، لمعه ، كتاب رهن ، ص 117 ؛ ميرزاي قمي ، جامع الشتات ، ج 1 ، ص 182 ؛ فاضل مقداد ، كنزالعرفان ، ج 2 ، ص 60 ؛ سيد علي طباطبايي ، رياض ، جلد 1 ، كتاب رهن ؛ حاج ملاّ محمّد باقر اشرفي ، شعائر الاسلام ، ص 501 ؛ حاج سيد احمد خوانساري ، جامع المدارك ، ج 3 ، ص 342 ؛ محقّق ، شرايع ، ج 15 ، ص 181 ؛ شيخ صدوق ، المقنّع في الفقه ، ج 15 ، ص 81 ( الينابيع الفقهيه ) ؛ شهيد اوّل ، دروس كتاب رهن ؛ سلاّر ، المراسم العلويه ، ج 15 ، ص 91 ( الينابيع الفقهيه ).
. برخي از فقها نكاح را عقد تمليكي دانسته و معتقدند كه به موجب عقد نكاح زن به ملكيت شوهر در مي آيد . مجلهء كانون وكلا
27 – سرائر ،ج 15 ، ص 140 ” الينابيع الفقهيه ” ؛ مبسوط ، ج 2 ، ص 198 .
28 – در بين قائلين به اشتراط ، هيچ كس به جز صاحب كتاب غنيه تصريح به لزوم قبض در عقد رهن ننموده است . (سيّد محمّد جواد حسيني عاملي ، مفتاح الكرامه ، ج 5 ، ص 139 ). اين نظر نيز قابل اشكال است ؛ زيرا وقتي عقدي موجود شود ، به دنبال آن ” اوفوا بالعقود ” مي آيد ، يعني بر طبق استدلال زير ، عقد الزام آور و قبض و اقباض از آثار آن محسوب مي شود .
هذا عقل كلّ عقد يجب الوفاء به فهذا يجب الوفاء به
29 – همان .
30 – علاّمهء حلّي ، مختلف ،ص 138 ؛ فخرالمحققّين ، ايضاح الفوائد ، ج 2 ، ص 25 ؛ سيّد محمّد جواد عاملي ، مفتاح الكرامه ، ج 5 ، ص 140 .
31 – ايضاح الفوائد ، ج 2 ، ص 25 ؛ محمّد جواد مغنيه ، فقه الامام جعفر صادق ، ج 3-4 ، ص 26 ؛ مختلف ، ص 138 ؛ مفتاح الكرامه ، ج 5 ، ص 141 .

نويسنده : آيت الله سيد محمد موسوي بجنوردي

منبع: وب سايت حقوقي شاپور محمدحسيني

0/100 امتیاز، از 0 رای
 
به نظر شما این مطلب جالب، مفید یا آموزنده بود؟

نظر خود را با ما در میان بگذارید