احکام قذف در آیات قرآن


منبع: کتابخانه طهور
منتشر شده در تاریخ ۱ آبان ۱۳۹۳

در كتاب حدود بابى تحت عنوان حد آمده است. (بر وزن حذف) در لغت به معنى پرتاب كردن به سوى یك نقطه دور دست است، ولى در این گونه موارد – مانند كلمه رمى – كنایه از متهم ساختن كسى به یك اتهام ناموسى است، و به تعبیر دیگر عبارت از فحش و دشنامى است كه به این امور مربوط مى شود. هر گاه با لفظ صریح انجام گیرد، به هر زبان و به هر شكل بوده باشد حد آن هشتاد تازیانه است، و اگر صراحت نداشته باشد مشمول حكم تعزیر است (منظور از تعزیر گناهانى است كه حد معینى در شرع براى آن نیامده بلكه به اختیار حاكم گذارده شده كه با توجه به خصوصیات مجرم و كیفیت و شرایط دیگر روى مقدار آن در محدوده خاصى تصمیم مى گیرد).

حتى اگر كسى گروهى را به چنین تهمتهائى متهم سازد و به آنها دشنام دهد و این نسبت را درباره یك یك تكرار كند در برابر هر یك از این نسبتها حد قذف دارد اما اگر یكجا و یكمرتبه آنها را متهم سازد اگر آنها نیز یكجا مطالبه او را كنند، یك حد دارد، اما اگر جدا جدا اقامه دعوا كنند، در برابر هر یك حد مستقلى دارد! این موضوع بقدرى اهمیت دارد كه اگر كسى را متهم كنند و او از دنیا برود ورثه او مى توانند اقامه دعوا كرده و مطالبه اجراء حد كنند، البته از آنجا كه این حكم مربوط به حق شخص است چنانچه صاحب حق، مجرم را ببخشد، حد او ساقط مى شود، مگر اینكه آنقدر این جرم تكرار شود كه حیثیت و عرض جامعه را به خطر بیفكند كه در اینجا حسابش جدا است. هر گاه دو نفر به یكدیگر دشنام ناموسى دهند در اینجا حد از دو طرف ساقط مى گردد، ولى هر دو به حكم حاكم شرع تعزیر مى شوند.

بنابر این هیچ مسلمانى حق ندارد كه دشنام را پاسخ به مثل بدهد، بلكه تنها مى تواند از طریق قاضى شرع احقاق حق كند و مجازات دشنام دهنده را بخواهد. به هر حال هدف از این حكم اسلامى اولا حفظ آبرو و حیثیت انسانها است، و ثانیا جلوگیرى از مفاسد فراوان اجتماعى و اخلاقى است كه از این رهگذر دامان جامعه را مى گیرد، چرا كه اگر افراد فاسد آزاد باشند هر دشنام و هر نسبت ناروائى به هر كس بدهند و از مجازات مصون بمانند، حیثیت و نوامیس مردم همواره در معرض خطر مى گیرد و حتى سبب مى شود كه به خاطر این تهمتهاى ناروا همسر نسبت به همسرش بد بین گردد، و پدر نسبت به مشروع بودن فرزند خود! خلاصه، موجودیت خانواده به خطر مى افتد، و محیطى از سوء ظن و بدبینى بر جامعه حكم فرما مى شود، بازار شایعه سازان داغ، و همه پاكدامنان در اذهان لكه دار مى گردند. اینجا است كه باید با قاطعیت رفتار كرد، همان قاطعیتى كه اسلام در برابر این افراد بد زبان و آلوده دهن نشان داده است. آنها باید جریمه یك دشنام زشت و آور را هشتاد تازیانه بخورند تا حیثیت و نوامیس مردم را بازیچه نگیرند!

خداوند در سوره نور آیات 6 تا 10 می فرماید:« وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَجَهُمْ وَ لَمْ یَكُن لهَُّمْ شهَدَاءُ إِلا أَنفُسهُمْ فَشهَدَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصدِقِینَ* وَ الخَْمِسةُ أَنَّ لَعْنَت اللَّهِ عَلَیْهِ إِن كانَ مِنَ الْكَذِبِینَ* وَ یَدْرَؤُا عَنهَا الْعَذَاب أَن تَشهَدَ أَرْبَعَ شهَدَتِ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَذِبِینَ* وَ الخَْمِسةَ أَنَّ غَضب اللَّهِ عَلَیهَا إِن كانَ مِنَ الصدِقِینَ*و لو لا فضل الله علیكم و رحمته و ان الله تواب حكیم، كسانى كه همسران خود را متهم ( به عمل منافى عفت ) مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند هر یك از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه از راستگویان است. و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد! آن زن نیز مى تواند كیفر () را از خود دور كند به این طریق كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد (در این نسبتى كه به او مى دهد) از دروغگویان است. و در مرتبه پنجم بگوید: غضب خدا بر او باد اگر آن مرد از راستگویان باشد!

این آیات در حكم استثناء و تبصره اى بر حكم حد قذف است، به این معنى كه اگر شوهرى همسر خود را متهم به عمل منافى عفت كند و بگوید او را در حال انجام این كار خلاف با مرد بیگانه اى دیدم حد قذف (هشتاد تازیانه) در مورد او اجرا نمى شود، و از سوى دیگر ادعاى او بدون دلیل و شاهد نیز در مورد زن پذیرفته نخواهد شد، چرا كه ممكن است راست بگوید و نیز ممكن است دروغ بگوید. در اینجا قرآن راه حلى پیشنهاد مى كند كه مساله به بهترین صورت و عادلانه ترین طریق حل مى گردد. و آن اینكه نخست باید شوهر چهار بار شهادت دهد كه در این ادعا راستگو است. چنانكه قرآن مى فرماید: كسانى كه همسران خود را متهم مى كنند و گواهانى جز خودشان ندارند، هر یك از آنها باید چهار مرتبه به نام خدا شهادت دهد كه او از راستگویان است و در پنجمین بار بگوید: لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد. به این ترتیب شوهر براى اثبات مدعاى خود از یكسو ، و دفع حد قذف از سوى دیگر، چهار بار این جمله را تكرار مى كند: «اشهد بالله انى لمن الصادقین فیما رمیتها به من الزنا» (من به خدا شهادت مى دهم كه در این نسبت زنا كه به این زن دادم راست مى گویم) و در مرتبه پنجم مى گوید:«لعنت الله على ان كنت من الكاذبین» (لعنت خدا بر من باد اگر دروغگو باشم). در اینجا زن بر سر دو راهى قرار دارد اگر سخنان مرد را تصدیق كند و یا حاضر به نفى این اتهام از خود به ترتیبى كه در آیات بعد مى آید نشود، مجازات و حد زنا در مورد او ثابت مى گردد.

اما او نیز مى تواند مجازات (زنا) را از خود به این ترتیب دفع كند كه چهار بار خدا را به شهادت طلبد كه آن مرد در این نسبتى كه به او مى دهد از دروغگویان است «و یدرء عنها العذاب ان تشهد اربع شهادات بالله انه لمن الكاذبین» . و در مرتبه پنجم بگوید كه غضب خدا بر او باد اگر آن مرد در این نسبت راستگو است «و الخامسة ان غضب الله علیها ان كان من الصادقین». و به این ترتیب زن در برابر پنج بار گواهى مرد، دائر به آلودگى او، پنج بار گواهى بر نفى این اتهام مى دهد چهار بار با این عبارت: «اشهد بالله انه لمن الكاذبین فیما رمانى به من الزنا» (خدا را به شهادت مى طلبم كه او در این نسبتى كه به من داده است دروغ مى گوید) و در پنجمین بار مى گوید: «ان غضب الله على ان كان من الصادقین» (غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گوید). انجام این برنامه كه در اسلامى به مناسبت كلمه لعن در عبارات فوق لعان نامیده شده، چهار حكم قطعى براى این دو همسر در پى خواهد داشت:

نخست اینكه بدون نیاز به صیغه طلاق فورا از هم جدا مى شوند.

دیگر اینكه براى همیشه این زن و مرد بر هم حرام مى گردند، یعنى امكان بازگشتشان به ازدواج مجدد با یكدیگر وجود ندارد.

سوم اینكه حد قذف از مرد و حد زنا از زن برداشته مى شود ( اما اگر یكى از این دو از اجراى این برنامه سر باز زند اگر مرد باشد حد قذف و اگر زن باشد حد زنا در مورد او اجرا مى گردد).

چهارم اینكه فرزندى كه در این ماجرا به وجود آمده از مرد منتفى است یعنى باو نسبتى نخواهد داشت، اما نسبتش با زن محفوظ خواهد بود. البته جزئیات این احكام در آیات فوق نیامده همین اندازه در آخرین آیه مى گوید: و اگر فضل خدا و رحمتش و اینكه او توبه پذیر و حكیم است نبود بسیارى از مردم هلاك مى شدند یا گرفتار مجازاتهاى سخت! «و لو لا فضل الله علیكم و رحمته و ان الله تواب حكیم». در واقع این آیه یك اشاره اجمالى براى تاكید احكام فوق است، زیرا نشان مى دهد كه برنامه لعان یك فضل الهى است و مشكل مناسبات دو همسر را در این زمینه به نحو صحیحى حل مى كند. از یكسو مرد را مجبور نمى كند كه اگر كار خلافى در مورد همسرش دید سكوت كند و براى دادخواهى نزد حاكم شرع نیاید. از سوى دیگر زن را هم به مجرد اتهام در معرض مجازات حد زناى محصنه قرار نمى دهد و حق دفاع به او عطا مى كند.

از سوى سوم شوهر را ملزم نمى كند كه اگر با چنین صحنه اى روبرو شد به دنبال چهار شاهد برود و این راز دردناك را برملا سازد. از سوى چهارم این مرد و زن را كه دیگر قادر به ادامه زندگى مشترك زناشوئى نیستند از هم جدا مى سازد و حتى اجازه نمى دهد در آینده با هم ازدواج كنند، چرا كه اگر این نسبت راست باشد آنها از نظر روانى قادر بر ادامه زندگى زناشوئى نیستند، و اگر هم دروغ باشد عواطف زن آنچنان جریحه دار شده كه بازگشت به زندگى مجدد را مشكل مى سازد، چرا كه نه سردى بلكه عداوت و دشمنى محصول چنین امرى است و از سوى پنجم تكلیف فرزند را هم روشن مى سازد. این است فضل و رحمت خداوند و تواب و حكیم بودنش نسبت به بندگان كه با این راه حل ظریف و حساب شده و عادلانه مشكل را گشوده است، و اگر درست بیندیشم حكم اصلى یعنى لزوم چهار شاهد نیز به كلى شكسته نشده، بلكه هر یك از این چهار شهادت را در مورد زن و شوهر جانشین یك شاهد كرده، و بخشى از احكام آن را براى این قائل شده است.

نخستین سؤالى كه در اینجا مطرح مى شود این است كه دو همسر چه خصوصیتى دارند كه این حكم استثنائى در مورد اتهام آنها صادر شده؟در پاسخ از یكسو هر گاه مردى همسرش را با بیگانه اى ببیند اگر بخواهد سكوت كند براى او امكان پذیر نیست، چگونه غیرتش اجازه مى دهد هیچگونه عكس العملى در برابر تجاوز به حریم ناموسش نشان ندهد؟ اگر بخواهد نزد قاضى برود و فریاد بكشد كه فورا حد قذف درباره او اجرا مى شود، زیرا قاضى چه مى داند كه او راست مى گوید شاید دروغ باشد، و اگر بخواهد چهار شاهد بطلبد این نیز با حیثیت و آبروى او نمى سازد، بعلاوه ممكن است ماجرا در این میان پایان گیرد. از سوى دیگر افراد بیگانه زود یكدیگر را متهم مى سازند ولى مرد و زن كمتر یكدیگر را به این مسائل متهم مى كنند، و به همین دلیل در مورد بیگانگان آوردن چهار شاهد لازم است و الا حد قذف اجرا مى گردد ولى در مورد دو همسر چنین نیست و به این دلیل حكم مزبور از ویژگیهاى آنهاست.

براى دفع حد قذف از مردى كه زن خود را متهم به زنا ساخته لازم است چهار مرتبه خدا را گواه گیرد كه راست مى گوید كه در حقیقت هر یك از این چهار شهادت در این مورد خاص جانشین شاهدى شده است، و در مرتبه پنجم براى تاكید بیشتر، لعنت خدا را به جان مى خرد اگر دروغگو باشد. با توجه به اینكه اجراى این مقررات، معمولا در یك محیط اسلامى و توام با تعهدات مذهبى است و هنگامى كه كسى ببیند باید در مقابل حاكم اسلامى این چنین قاطعانه خدا را به گواهى بطلبد و لعن بر خود بفرستد، غالبا از اقدام به چنین خلافى خود دارى مى كند، و همین سدى بر سر راه او و اتهامات دروغین مى گردد، این در مورد مرد.

اما اینكه زن براى دفاع از خود باید چهار بار خدا را به گواهى طلبد كه این نسبت دروغ است به خاطر این مى باشد كه تعادل میان شهادت مرد و زن برقرار شود، و چون زن در معرض اتهام قرار گرفته در پنجمین مرحله با عبارتى شدیدتر از عبارت مرد از خود دفاع مى كند، و غضب خدا را بر خود مى خرد اگر مرد راست گفته باشد مى دانیم لعنت، دورى از رحمت است اما غضب چیزى بالاتر از دورى از رحمت مى باشد، زیرا غضب مستلزم كیفر و مجازاتى است بیش از دور ساختن از رحمت، و لذا در تفسیر سوره حمد گفته شده «مغضوب علیهم» از«ضالین» (گمراهان) بدترند با اینكه ضالین مسلما دور از رحمت خدا مى باشند.

سپس در آیات بعدی باتأکید بر قذف می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصنَتِ الْغَفِلَتِ الْمُؤْمِنَتِ لُعِنُوا فى الدُّنْیَا وَ الاَخِرَةِ وَ لهَُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ، كسانى كه زنان پاكدامن و بیخبر (از هر گونه آلودگى) و مؤمن را متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى بدورند، و عذاب بزرگى در انتظارشان است» (سوره نور، آیه 23). در این آیه بار دیگر به مساله قذف و متهم ساختن زنان پاكدامن با ایمان به اتهام ناموسى بازگشته، و بطور مؤكد و قاطع مى گوید: كسانى كه زنان پاكدامن و بیخبر از هر گونه آلودگى و مؤمن را به نسبتهاى ناروا متهم مى سازند در دنیا و آخرت از رحمت الهى دورند و عذاب عظیمى در انتظار آنها است. در واقع سه صفت براى این زنان ذكر شده كه هر كدام دلیلى است بر اهمیت ظلمى كه بر آنها از طریق تهمت وارد مى گردد: محصنات (زنان پاكدامن) غافلات (دور از هر گونه آلودگى) و مؤمنات (زنان با ایمان) و به این ترتیب نشان مى دهد كه تا چه حد نسبت ناروا دادن به این افراد، ظالمانه و ناجوانمردانه و درخور عذاب عظیم است. ضمنا تعبیر به غافلات تعبیر جالبى است كه نهایت پاكى آنها را از هر گونه انحراف و بى عفتى مشخص مى كند، یعنى آنها نسبت به آلودگیهاى جنسى آنقدر بى اعتنا هستند كه گوئى اصلا از آن خبر ندارند، زیرا موضع انسان در برابر گناه گاه به صورتى در مى آید كه اصلا تصور گناه از فكر و مغز او بیرون مى رود گوئى اصلا چنین عملى در خارج وجود ندارد و این مرحله عالى تقوا است.

30/100 امتیاز، از 5 رای
 
به نظر شما این مطلب جالب، مفید یا آموزنده بود؟

نظر خود را با ما در میان بگذارید